گفت نوبتى در وقت عروج سماوات آسمان چهارم را از اشعهء انوار آفتاب جهانتاب خالى يافتم . از ساكنان ملاء اعلى استفسار واقع شد فرمودند كه بهطواف آستان ملك آشيان فلك مكان حضرت شيخ شمسالدين به زمين رفته است ، وبعداز معاودت به حال خود بود « 1 » .
وگويند اعتقادش آن بود كه هركس هفتصد طبقه از نور حق را طى كند او بر انبياء ترجيح دارد ، وشمس تبريزى طى كرده است ، چنان كه در غزليات خود گفته :
مطربم سر مست شد انگشت بر رق مىزند * پردهء عشاق را از دل بهرونق مىزند
رخت بربنديد اى ياران كه سلطان دوكون * ايستاده بر لواى چرخ سنجق مىزند
عيسىوموسى چه باشد چاكران حضرتش * جبرئيل اندر فنونش سحر مطلق مىزند
جان ابراهيم مجنون گشت اندر شوق او * تيغ را بر حلق اسمعيل واسحق مىزند
احمدش گويد كه واشوقا الى اخواننا * بر وفاى عشق او صديق صدّق مىزند
هامش
( 1 ) - / مناقب العارفين : 2 / 642