اشرف خليقتك واكمل بريّتك وآله واولاده المنتجبين من اهل عصمتك .
امّا بعد چنين گويد : حقير فقير مقّر بعجز وقصور و تقصير ، الراجى عفو ربهالغنى الغافر محمودبن محمد علىبن محمد باقر افيض عليهم من فيض الشهود ومجاورة المقام المحمود كه اگرچه فساد طريقهء اهل عناد اعنى طائفه ضالهء مضلهء متصوّفه - / خذلهماللَّه تعالى فىالدارين اوضح واظهر از آناستكه محتاج به بيان و اعلان باشد : جائى كه عيان است چه حاجت به بيان است .
لكن چون اندكى در افهام سخيفه وعقول ضعيفه حسن آن جلوهگر گشته وجملهاى از آن عقايد باطله در قلوب جمعى از متشيّعه « 1 » راسخ شده است ، نظر به قلّت اطلاع از طريقهء ائمه وسادات خود كه مأمور به اطاعت ومتابعت ايشان مىباشند ، بلكه بعضى را اعتقاد چنان است كه اين مقوله مزخرفات مأخوذ از آن سادات است ، بر خود لازم ديد كه به اشارات وتنبيهاتى چند خار اين شبهات را از مزرع صدور « 2 » بىنور ايشان كنده شايد مستبصر شوند ، وبهگوش هوشايشان نداى : « يابنىّ اركب مَعناولاتكُن مَعَالكافِرين « 3 » »
هامش
( 1 ) - / شيعه نمايان
( 2 ) - / سينهها
( 3 ) - / آيهء 42 از سورهء هود . يعنى : نوح به پسر گمراهش گفت : اى فرزند ! بيا با مادر كشتى نجات سوار شو و با كافران مباش