هوا گويد ، متوسل شوند .
وملامتيّه - چون واصليّه - ترك نماز و روزه و ساير فرايض كنند ، وگاه باشد كه بعضى از ايشان به ذكر جلى از روى مكّارى ودغلى مشغول شوند ، و از عبادات به آن اكتفاء نمايند ، وجوريّه بسيار باشد كه به بسيارى از مفروضات و مستحبات عمل كنند ، بلكه به نماز جماعت حاضر شوند ، و مانند پيران گمراه خود معتقد به شرع ودين نباشند ، و از روى ريا گاهى به انواع عبادات پردازند كه به آن وسيله شايد خود را نيكنام سازند « 1 » .
فرقهء نوزدهم عشّاقيهاند
هر يك از اين جماعت خود را عاشق گويند ، ودوستى خدا را عشق نام كنند ، وندانند كه عشق نام مرضى است از امراض دماغى ، وگويند : مشغول شدن به غير خدا باز ماندن است از معرفت خدا ، و به اين حال و اين دعوى با پسران ودختران مردمان عشق مىورزند .
وگويند : ( المجاز قنطرة الحقيقة « 2 » ) يعنى : مجاز پل حقيقت است .
مراد ايشان ازاين عبارت آن است كه عشق مجازى پل
هامش
( 1 ) - حديقة الشيعة : 588 .
( 2 ) - حديقة الشيعة : 588 .