و كرهء زحل از ساير سيّارات كلانتر و ابعد از آفتاب است به حدّى كه دورهء او در سى سال منتهى مىگردد .
و ستارهء دمدار نيز به قول او از جنس اينهاست و بسيارند .
امّا آنچه مرصود شده بيست و دو است و حركت آنها گرد آفتاب بيضوى شكل است نه مدوّر « 1 » ، و دواير كواكب سبعه را در حين سير قطع مىكنند و به آفتاب نهايت قريب مىشوند ، و بنابراين حكم مىكند كه اگر كرهء ستارهء دمدار در حين مراجعت از قرب آفتاب به ارض ، يا به هر كوكبى اقتران كند آن را خواهد سوخت ، و قيامت مراد از اين است ، و قحط و غلائى كه در طلوع كواكب دمدار به وقوع آيد هم از آن جهت است ، و بنابراين كه طىّ دواير سبعه مىكند نفى وجود آسمانها مىنمايد ، چه در اين صورت خرق جسم آسمان لازم آيد ، و آن محال است .
و گويد كه : اين رنگ نيلى مدوّر محدّب « 2 » شكل كه به نظر مىآيد ، اما شكل آن پس به جهت رسيدن نگاه است كه به هر جانب برابر مىرسد ، و رنگ آن به جهت آنكه نور آفتاب در اصل سياه است و تا جائى كه منطبق بر زمين مىشود سفيد است ، و از امتزاج سفيدى و سياهى رنگ كبود پيدا مىشود .
هامش
( 1 ) و دور : « ب » .
( 2 ) مقعّر : « ب » .