و مهمّات « 1 » توقف فرمود .
فصل يازدهم خروج از كلكتّه به عزم مرشدآباد
و من روز شنبه بيست و چهارم ماه ربيع الثانى روانهء سمت مرشدآباد شدم ، جناب ميرزا با تمام اعزّه قزلباشيه و تجار تا لب آب مشايعت كردند ، پس بر « مچره » - كه نوع خاصى از كشتى است ، و نهايت با تكلّف و شكوه است - سوار شده روانهء مرشدآباد شدم ، و ايشان مراجعت نمودند ، در اثناى راه در اطراف آن شط قرا و قصبهجات عاليه بسيار قريب به هم به نظر آمدند بهحدّى كه بر انسان معلوم نمىشود كه در حضر به سير و تماشا مشغول است ، و يا آنكه در سفر است .
و حق آن است كه : در اين معنى حدود بنگاله رشك تمام بلاد است ، چه در خشكى ، و چه در ترى به فاصلهء نيم فرسخ بلكه كمتر آبادى است ، و در اثناى راه از كثرت متردّدين مسافر غريب ، محتاج به رفيق و دليل نيست ، بلكه اغلب راهها را از ساير زمين بلند « 2 » كردهاند به قدرى كه فيل و غيره از روى آن به خوبى عبور مىنمايند ، و در ايّام بارش مسافرين از كثرت آب اصلا زحمت نمىكشند و آن را « سرك » مىنامند ، و شنيدهام كه بعضى را علاوه بر اين از آجر و آهك ساختهاند .
پاورقی
( 1 ) مهمّات و مطالب : « د » .
( 2 ) بلندتر : « الف » .