و مستغنى از اظهار است .
صيت فضيلتش در صماخ « 1 » فلك كجبين ، و ساحت غبراى زمين پيچيده ، طريقهء اصوليين از آن عالى جناب در مأهء ثانية عشر - بعد از اضمحلال « 2 » تام - نهايت رونق و رواج تمام يافته است . جمع كثيرى از گلچينان چمن افادتش به درجهء اجتهاد رسيده ، فايق بر اكثر علماى سابقين شدهاند .
از آن جملهاند والد اين فقير فرزند ارشد ارجمند آن بزرگوار ، و عمّ نامدار ، و دو سيد عالى تبار سيد محمّد مهدى طباطبائى ، و مير سيد على طباطبائى كه بعد از تشريف بردن والد از عتبات ، در خدمت آن جناب به استفاده مشغول شدند ، و ديگر جناب ميرزا محمّد مهدى شهرستانى ، و ميرزا مهدى مشهدى ، و ميرزا ابو القاسم قمى ، و ملا مهدى نراقى ، و غير ايشان از فضلاى بسيار كه قلم از شرح فضايل و تبحّر هر يك از ايشان عاجز و شكسته زبان است .
مجملا هركه در اين ازمنه و اوقات كوس فضيلت « 3 » و علم را مىكوبد و بر همگنان فخر مىنمايد ، بىواسطه يا به واسطه ، جرعهنوش جام افادت آن برگزيدهء دوران ، و ريزهخوار خوان احسان افاضت ، و پرورش يافتهء نعمت علم بىپايان آن منبع العلوم است .
در مدت العمر به جمع زخارف دنيويّه - كه ادنى تلميذش را به اندك
هامش
( 1 ) صماخ : پردهء گوش .
( 2 ) اضمحلال : از بين رفتن .
( 3 ) كنايه از « ادعاى علم و فضل كردن » است .