من ايستاده بودم ، وشكمم خشك شده بود ، آن مار پديد آمد . . . 2 / 244
من نگويم كه دوزخ وبهشت نيست ، من گويم دوزخ وبهشت را نزد . . . 2 / 242
واللَّه كه لواى من اعظم از لواى محمّد است 2 / 250
هركه دست بر سنگ خاك من نهد و حاجت خواهد روا شود 2 / 247
هفتصد هزار نردبان بىنهايت باز نهادم تابه خداى تعالى رسيدم 2 / 245
همه آفريدهء او چون كشتى است ، وملّاح آن منم 2 / 243
همهء گنجهاى روى زمين را حاضر كردند كه ديدار من بر آن افكنند . . . 2 / 243
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 650
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٦٥٠