پرش به محتوای اصلی

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحه 418

پدیدآورندگان:

ص۴۱۸
كرد كه اى خدا مرا شفا ده از اين مرضى كه دارم ، زيراكه قدرت دارى بر خلاصى من از مرض ، مسيح ساكت شد ، ومنع نكرد او را از اين قول ، به علاوه اينكه مريض او را سجده نمود ، و مانند آن در اواخر فصل هيجدهم و اول فصل نوزدهم نيز مذكور است « 1 » . خلاصه ؛ در اناجيل محرّفه كه الحال در ميان نصارى است : يك بار ؛ عيسى را خداى جهانيان و پروردگار عالميان گفته‌اند . ويكبار ؛ پسر خدا ويكبار پسر يوسف نجّار . ويكبار ؛ پسر داود ابن عمّ ابراهيم بن اسحاق بن يعقوب ابن خضررون . ويكبار گويند : كلمهء خداست كه در انسان حلول كرده ، ويكبار گويند كه : مسيح ومريم انسان و از گوشت و خون بودند كه روح القدس در ايشان حلول نموده . ويكبار گويند كه : خدا در مسيح حلول كرده . ويكبار گويند كه : مسيح در خدا و همچنين خدا در شاگردان مسيح ، وشاگردان مسيح در خدا حلول كرده‌اند . ويكبار ؛ مسيح را از حكم معزول ونفود اراده دانند ، ويكبار پيغمبرش گويند . ويكبار ؛ غلام پدرش گويند ، ويكبار خدا را از ملك خود معزول ومسيح را والى امر وحكومت دانند وكليدهاى آسمان را به پطرس دهند . و گاهى مسيح را بر خر سوار كنند وطپانچه بر سر ورويش زنند ، ويكبار بر دارش كشند ، و در ميان دزدان دستهايش به ميخ محكم كوبند ، و بعد آن
پاورقی
( 1 ) انجيل متّى : 26 باب 15 و 31 باب 18 و 19