حركت كرده گريخت ، و به احمد شاه والى عثمانى بغداد پناهنده شد ، و بعد از چندى در موصل رهسپار ديار عدم گرديد .
از جمله اشعارى كه دربارهء آقا محمّد على گفت ، غزلى است كه اوّل آن اين است :
بازآمدم موسى صفت ؛ ظاهر يد وبيضا كنم * فرعون وقومش سربهسر ؛ مستغرق دريا كنم 1
وغزلى كه اين دو بيت شعر از آن است :
من در تاج خسروان آن لؤلؤ لالاستم * در قعر بحر بيكران آن گوهر يكتاستم
گه نار وگه نور آمدم ؛ گه مست ومخمور آمدم * بردار منصور آمدم هم لا وهم الَّاستم 2
چندى بعد مظفر على كرمانى نيز در تهران دستگير و به دستور فتح على شاه به كرمانشاه نزد آقا محمّد على فرستاد ؛ ورفيق او معطّر على شاه را در همان تهران كشتند ، مظفر على هم در زندان آقا محمّد على مسموم شد وخرقه تهى كرد .
از آن موقع صوفيان مانند مورچگانى آب به سوراخشان رخنه كرده باشد هركدام به ناحيهاى فرار كردند ، واجتماعشان به پراكندگى گراييد ، وبدينگونه بساط معركهگيرى آنها با آن آوازهاى كه داشته به كلّى برچيده شد ، به طورى كه تا پنجاه سال بعد سربلند نكردند و از آن موقع تاكنون با همهء بسط
هامش
( 1 ) ديوان نور على شاه : 105 .
( 2 ) ديوان نور على شاه : 100 ( نقل از فضائح الصوفيّه : 57 - 59 ) .