ودر دومين فهرست خود نوشت خويش اينچنين معرفي مينمايد :
« والأصول الأصليّة في مأخذ الأحكام بغير ما اشتهر بين الأعلام في ألفين وثمانمأة » .
چنانكه از عبارت فيض در دو فهرست خود نوشت بر ميآيد اين كتاب مهمترين تأليفش در علم أصول فقه ميباشد . در مورد اين كتاب از دو جهت ايجاد ابهام شده است - علي رغم اينكه عبارت فيض در اين دو مورد كاملًا واضح ميباشد - : يكي از جهت نام كتاب ، وديگري از جهت تاريخ تاليف كتاب ميباشد .
با عنايت به تأسيس أصولي أصيل يعني أصولي كه ريشه در منابع اسلامي وآموزههاي شيعه دارند در اين كتاب بايستهاست كه نام آن را « الأصول الأصيله » بدانيم . چنانكه مؤلف خود در ابتداي كتاب مينويسد : « فهذه أصول أصيلة تبتني عليها فروع جليلة » ، اگر چه أكثر نسخهنويسان با توجه به عبارت انتهاي كتاب ( وتمّت الأصول الأصليّة الكاملة . . . » آن را « الأصول الأصليّة » خواندهاند ، علاوة بر آن واژهي « جليلة » بر وزن فعيله با « أصيلة » مطابقت دارد سجع ايجاب مينمايد كه اين واژه را أصيلة بدانيم نه أصليّة ، مرحوم محدث ارموي نيز از جمله محقّقاني است كه نام كتاب را « الأصول الأصيلة » دانستهاست . ( « 1 » )
به هر حال نامي كه به عنوان نام صحيح در اين تصحيح براي كتاب برگزيده شده است « الأصول الأصيلة » ميباشد .
تاريخ تاليف كتاب نيز بنا بر عبارت فيض در فهرست خود نوشت سال 1044 ق ميباشد ، در حالي كه صاحب الذريعة بنا بر مادة تاريخ كتاب ، سال 1041 را استفاده كرده است ؛ اين ابهام وعدم مطابقت را با دقّت در نسخههاي مختلف از اين كتاب ميتوان مرتفع ساخت ، صاحب الذريعة وهمچنين محدث ارموي مادة تاريخ كتاب را
+ + + + +
هامش
( 1 ) . الأصول الأصليّة ، مقدمه كتاب .