جهل ، عدم العقل باشد . « 1 » ابوالبقاء ، برخى از نامهاى عقل را چنين برشمرده است :
عقل را « لُبّ » گويند ؛ زيرا منتخب پروردگار و برگزيدهء اوست . و « حِجى » گويند ؛ زيرا به كمك عقل ، انسان مىتواند به حجّت برسد و بر تمام معانى ، دست يازد . و « حُجِهْ » گويند ؛ زيرا عقل از انجام دادن نافرمانىها نهى مىكند . و « نُهى » گويند ؛ به خاطر اين كه زيركى و شناخت و رأى ، به عقل منتهى مىشود و عقل ، بالاترين خوبى است كه به بنده عطا مىشود و او را به نيكبختى دنيا و آخرت مىرساند . « 2 »
ب . معانى اصطلاحى عقل
معانى عقل ، فراواناند و عالمان مسلمان ، هر يك ، با توجّه به گرايشهاى فكرى خود ، يك يا چند معنا را براى آن بيان كردهاند ، « 3 » كه ما در اين جا به ذكر چند نمونه ، بسنده مىكنيم .
1 . خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله معتقد است كه عقل ، سرشتى است كه با سلامتى حواس و آگاهى يافتن به ضروريات ، همراه است . « 4 » 2 . علّامه طباطبايى رحمه الله در يك جا ، عقل را با علم مترادف مىداند ، « 5 » در جاى ديگر ، آن را مبدأ تصديقات كلّيه و مدرك احكام عامّه معرفى مىكند « 6 » و در يك جا نيز عقل را چيزى كه انسان بدان ، راه را مىيابد ، بر شمرده است . « 7 »
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 221 .
( 2 ) . الكليّات ، ص 619 .
( 3 ) . ر . ك : النجاة فى المنطق و الإلهيات ، ج 2 ، ص 12 - 13 ؛ الإشارات و التنبيهات ، ج 2 ، ص 352 ؛ التحصيل ، ص 789 ؛ مقاصد الفلاسفه ، ص 359 ؛ شروح الشمسيه ، ص 168 ؛ المبدأ و المعاد ، ص 358 .
( 4 ) . ر . ك : كشف المراد ، ص 339 .
( 5 ) . ر . ك : نهاية الحكمة ، ص 240 .
( 6 ) . ر . ك : الميزان ، ج 1 ، ص 48 .
( 7 ) . ر . ك : همان ، ج 7 ، ص 251 .