دريغا چنان روحپرور زمان * كه بگذشت بر ما چو برق يمان
دريغا كه مشغول باطل شديم * ز حق دور مانديم و عاطل شديم
چو خوش گفت با كودك آموزگار * كه كارى نكردى و شد روزگار
ز سودا كه اين نوشم و اين خورم * نپرداختم تا غم دين خورم
دريغا كه بگذشت عمر عزيز * بخواهد شدن اين دم چند نيز
اگر در سراى سعادت كس است * ز گفتار سعديش حرفى بس است
و يناسب أيضا قوله :
خاك من و تست كه باد بهار * مىبردش سوى يمين و شمال
مالك في الخيمة مستلقيا * قد نهض القوم و شدوا الرحال !
عمر به افسوس برفت آنچه رفت * ديگرش از دست مده بر محال
قد وعر المسلك يا ذا الفتى * أفلح من هيأ زاد المآل
بس كه در آغوش لحد بگذرد * بر من و تو روز و شب و ماه و سال
لا تك تغتر بمعمورة * يعقبها الهدم أو الانتقال
اى كه درونت به گنه تيره شد * ترسمت آيينه نگيرد صقال
مالك تعصى و منادى القبول * من قبل الحق ينادى : تعال !
زنده دلا مرده ندانى كه كيست * آنكه ندارد به خدا اشتغال
و بالجمله : شيخ ورّام صاحب كتاب تنبيه الخواطر است كه معروف است به مجموعه ورّام « 1 » . و چون آن بزرگوار اولاد جناب مالك اشتر است شايسته است من يك حكايت از مجموعهء او در فضيلت مالك ايراد كنم .
قال رحمه اللّه : حكي أنّ مالك الأشتر رضى اللّه عنه كان مجتازا بسوق الكوفة و عليه قميص خام و عمامة منه ، فرآه بعض أهل السوق فازدرى بزيّه فرماه ببندقة تهاونا به . فمضى و لم يتلفت فقيل له :
هامش
( 1 ) . اين كتاب را آقاى محمد رضا عطائى به فارسى ترجمه كرده و توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى چاپ شده است