چند روزى او را زندانى نمود و سپس آزاد كرد و گفت : « از پيش ما برو » . عبيدالله نز از مختار گريخت و به بصره ، پيش مصعب بن زبير رفت و به خانه دايى خود ، نعيم بن مسعود تميمى نهشلى ، فرود آمد . سپس مصعب دستور داد ، صد هزار درهم به او پرداختند . « 1 »
خوشحالى مصعب از حضور عبيدالله
مصعب ، به پشتوانه حضور عبيدالله در لشكرگاهش ، چنين مىگفت كه اى مردم ! مختار دروغ مىگويد كه به خونخواهى حسين بن على ، قيام كرده است ؛ زيرا برادر حسين بن على ( ع ) ، يعنى عبيدالله ، اينجاست و حكومت را مىخواهد . اگر مختار راست مىگويد ، حكومت را به او واگذار كند . « 2 »
عبيدالله ، مدعى خلافت
پس از حضور عبيدالله بن على ( ع ) ، ميان مصعب و سپاهيانش ، مصعب آماده نبرد با مختار شد . از اين رو دستور داد مردم براى جنگ با دشمنش ، مختار ، آماده شوند و زمانى را براى حركت ، تعين كرد و در جايى ، پايگاه قرار داد .
سپس از همان مكان حركت كرد و « عبيدالله بن عمر بن عبيدالله بن معمر » را در بصره گذاشت .
هامش
( 1 ) . تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ص 181 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 84 ؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 404 ؛ الكواكب المشرقه ، ج 2 ، ص 378 .
( 2 ) . تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 263 .