مىنمود ، و مشاراليه با آنكه تمام صفحه بختيارى از جمله مخلصان درگاهش بودند ، و كليه سردارهاى بزرگ و وزرا مثل صمصام السلطنه و ديگران سر بر آستانش مىنهادند ، و به واسطه اهل محل بودن و جهات بسيارى ، او را بر تمام روحانيين مملكت ترجيح داده ، و دائماً درصدد بودند كه جنابش امر بفرمايد و آنها از روى افتخار جارى سازند ؛ مع ذلك اين مرد به هيچ وجه اين رياست و اين چاكرى بزرگان كشور در مزاجش تأثيرى نبخشيد ، و از وجود آنها حاضر به استفاده مادى نگرديد ، بلكه در بسيارى از اوقات به اين كلمه در پاسخ سؤالات آنها مىفرمود كه خواهش من فقط اين است كه ستم بر بيچارگان روا مداريد . و اگر اين شخص مايل به عوالم دنيا بود در آن وقت مىتوانست كرورها استفاده از دوره رياست بختيارىها بنمايد ، و اين مرتبه از بزرگى و عظمت روح او بود كه چنين استقامتى در مزاجش ايجاد كرده بود . . . و تا آخر عمر همان زحماتى را كه در زمان طلبه بودن در تحصيل علم متحمل مىشد در آخر پيرى و ناتوانى هم همان زحمات را متحمل شده ، و مصداق
« اطلبوا العلم من المهد الي اللحد »
را در نفس خود جارى ساخته بود » .
وفات : اين عالم ربّانى در عصر روز شنبه 6 ماه شوال 1353 ق وفات كرد و در زينبيه اصفهان مدفون شد . « 1 »
يوسفى از چاه و از زندان برست * شد عزيز مصر و بر كرسى نشست
آفتابى از جهان مستور شد * روز روشن چون شب ديجور شد
منخسف مه ، منكسف شد آفتاب * آفتاب علم چون شد در حجاب
گشت ويران مسجد و هم مدرسه * در هزار و سيصد و پنجاه و سه « 2 »
مرحوم عبدالمجيد اوحدى متخلص به يكتا در وفات او گويد : « 3 »
هامش
( 1 ) . رجال اصفهان مهدوى ص 141 .
( 2 ) . شناخت سرزمين چهارمحال ج 2 ص 21 .
( 3 ) . بزم معرفت ص 296 - 295 .