فديتُك قد طال المدى واعتدى العدى * و ركن الهدى والعدل بان انثلامه
وقد غيّروا دين النبي بجهلهم * فحرم حلّ الشرع حلّ حرامه
كرام الورى في الدهر صاروا أذلةً * وساد على الأشراف فيها لئامه
إلى مَ أقاسي لوعة الوجد في النوى * بقلبي جرح ليس يرجى التيامه
اين ساقى نامه از اوست :
دلا يكدم از خواب بيدار شو * وزين مستى طبع هوشيار شو
چرا ماندهاى دور از اصل خويش * چرا نيستى طالب وصل خويش
چرا آخر اى مرغ قدسى نفس * همى كردهاى خو به خاكى قفس
چه شد گر دو روزى تو اى بينوا * ز ياران و احباب گشتى جدا
غريب از ديار حقيقت شدى * گرفتار دام طبيعت شدى
به قيد طبيعت شدى پاى بست * فراموش كردى عهود الست
بر افشان تو اى مرغ قدسى مكان * پر و بال ز آميزش خاكيان
به خود روزنى زين قفس برگشا * به صفّ سماواتيان پر گشا
ز پا بگسل اين دام دار غرور * بپر تا به اوج سراى سرور
مُغَنى بيا ساز كن ارغنون * كه آمد به سر باز شور جنون
بيا ساقى من به قربان تو * فداى تو و عهد و پيمان تو
بده يادگار جم كامگار * كه با هر مزاجى بود سازگار
مىاى ده كه افزايدم عقل و جان * فتد بر دلم عكس روحانيان