كذا حالنا ليلًا وليلًا وثالثاً * وليلين والليل المودع سادس
* * * از ملمعات اوست :
قد أتانا الحبيب بالبشرى * حوله عصبة من الأتراب
گفت برخيز هين كه شد پيدا * آنكه دل داشتى برش در تاب
قلتُ دع عنك من رطانتنا * وأبشرنّي بلهجة الأعراب
چو نشنيد اين سخن به خنده مرا * داد پاسخ بتازىام بىتاب
قم فبشر فإنّنا جئناك * للبشارات معشر الأحباب
ديدم آن دوستان همه خندان * چون گلان بوستان نموده خضاب
فأحاطوا عليّ من وجد * وأشاروا إلي بالإعجاب
همه دامن كشان ديباپوش * همه شيرين رخ و همه شاداب
ثمّ صبّوا عليّ من حولي * من قوارير قطرها جلاب
ريخت بر سر مرا و تن نيكو * شستم برشگفتم از آن آب
شبّ قلبي كزهرة آلاس * ماس جسمي كساقة اللبلاب
رفت اندوه دل ز من يكسر * جستم از بهر شردهاش بشتاب
فسقاني بجرعة من كأس * بدلتني بصحو ذي الألباب
ديدهام برگشود و جان ديدم * روزگارى گذشته بود خراب
فتغنّوا بأنّ هذا هو * مغسل بارد وفيه شراب
آنچه پوشيده بود شد پيدا * جلوهگر آمد و دريد حجاب
إنّ هذا عطاؤنا فأمنن * أو تمسّك لها به غير حساب
آفرينها بر شگفت نويد * مرحباً بر چنين ستوده جواب