بلبل نطقم چنان قافيه پرداز شد * كه زهره در آسمان به نغمه دمساز شد
محيط كون و مكان دايرهى ساز شد * سرور روحانيان هو العلى الكبير
* * *
نسيم رحمت وزيد دهر كهن شد جوان * نهال حكمت دميد پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسيد به خسرو خسروان * حجاب ظلمت دريد ز آفتاب منير
* * *
وادى خمّ غدير منطقهى نور شد * يا ز كف عقل پير تجلّى طور شد
يا كه بيانى خطير ز سرّ مستور شد * يا شده در يك سرير قران شاه و وزير
* * *
شاهد بزم ازل شمع دل جمع شد * تا افق لم يزل روشن از آن شمع شد
ظلمت ديو و دغل ز پرتوش قمع شد * چه ، شاه كيوان محل شد به فراز سرير
* * *
چون به سر دست شاه شير خدا شد بلند * به تارك مهر و ماه ظل عنايت فكند
به شوكت فر و جاه به طالعى ارجمند * شاه ولايتپناه به امر حق شد امير
* * *
مژده كه شد مير عشق وزير عقل نخست * به همّت پير عشق اساس وحدت درست
به آب شمشير عشق نقش دوئيت بشست * به زير زنجير عشق شير فلك شد اسير
* * *
فاتح اقليم جود به جاى خاتم نشست * يا به سپهر وجود نير اعظم نشست
يا به محيط شهود مركز عالم نشست * روى سياه عنود سياه شد همچو قير
* * *