و من عجِيبى قصّة الجليس * واقعة الحمّام للرئيس
قال رئيس سادات الكرام * عزمت في يوم إلى الحمّام
* * *
آنى كه زبان بىزبانان دانى * احوال دل شكسته حالان دانى
گر خانمت از سينهى سوزان شنوى * ور دم نزنم زبان لالان دانى
در تاريخ وفات نير تبريزى :
حجت الاسلام ، آن شمع هدايت كز ثرى * تا ثريا جمله را مستغرق انوار داشت
بحر انواع فضايل مركز علم و عمل * كه فنون و فضل را هم چون خط پرگار داشت
چشم پوشيد از جهان و راه عقبى بر گرفت * ز آنكه جا ، جَنَّات تَجرِي تَحتَهَا الأَنهَار داشت
بهر تاريخش سروش غيب از الهام حق * گفت الواح سماوى اسم ( الغفار ) داشت
* * *
در هجر تو اى نگار دل خون گريد * چون ابر بهار و رود جيحون گريد
يك شب كه به روى چون گلت چشم گشود * ز آن پس همه روز اشك گلگون گريد