بر چهره پريشانى آن زلف سياه * ابرى است كه گاه گاه پوشد رخ ماه
گفتم ز چه طُرهات پريشان شده ، گفت : * سلطان حبش كشيده بر روم سپاه
* * *
دلى كاندر خم زلف نگارى آشيان دارد * كجا ميل تماشاى فضاى بوستان دارد
تمناى وصالم نيست اما شوق آن دارم * نهم سر در كف پايى كه سر بر آستان دارد
ببُر بندى كه بر پايم ز مهر اين و آن دارى * كه عنقاى دلم زين پس هواى آشيان دارد
* * *
ساقى بده رطل گران زان مى كه دهقان پرورد * اندُه برد ، غم بشگرد ، شادى دهد ، جان پرورد
در خم دل پير مغان ، در جام و مهر زرفشان * در دست ساقى قوت جان ، رخسار جانان پرورد
آثار مكتوب
1 ) اشعار [ تدوين نشده ] ؛