جلودار نواب مستطاب و الا سيف الملك « 1 » هم كه بهزيارت مشرف شده بود ، آن روز همراه بود ، آمده قدرى از اسبهاى شاه شهيد « 2 » و حضرت پادشاه حاليه « 3 » نقل و تعريف نمود . قدرى صحبت متفرقه شد . مكارى كه روز قبل يك ليره داده بودم آمد يك ليره ديگر بابت كرايه مالها گرفت ، سه هزار هم زيادى گرفت .
بعد با گماشته نواب سيف الملك قدرى درب كارونسرا روى سكو نشسته ، صحبت كرديم ، آدم بسيار معقول خوبى بود ، معلوم بود كه خدمت كرده ونجيب زاده است . تا يكى دو ساعت ازشب گذشته ، آمدم بالاخانه درمنزل ، نمازى خوانده ، قدرى نشسته شام صرف شد و استراحت شد . [ 70 ]
روز يك شنبه 28 شهرذيحجه : امروز بايد برويم به شهركربلا ، راه شش فرسنگ سنگين است . يك ساعت به دسته مانده ازخواب برخاسته ، مكارى آمده مشغول بنه باركردن شدند ، سرصبح نماز صبح راخوانده چاى صرف شد آبدارى زدند .
زوار حركت كرده ، سوار شده به طرف كربلا آمديم . هوا هم بسيار خوب بود ، نه سرد بود نه گرم ، قدرى در بين راه با حضرات زوار همدانى ها صحبت كرده ، قدرى با زوار كرمانشاهانى صحبت كرده .
در جاده و اطراف جاده كلاغ سياه بسيار بود ، چند تير شجاع نظام به جهت كلاغ ها انداخته ، نزد . چند تير ميرزا محمود انداخت نزدند ، يك تير من براى يك دانه كلاغ انداخته زدم . بعد شجاع نظام ميرزا محمود هم نفرى يك دانه زدند ، مشغله راه بود .
عربانه هاهم از زوار جلو انداخته دور شدند . وارد كربلا شده ، درب عمارت خودمان پياده شده ، اسب ها را برده به مكان خودشان بسته ، عزيز مهتر عقب مانده بود ، بعد آمد رسيد . امروز ناهار تهچينى داشته ، گرم كردند .
هامش
( 1 ) . نصرت الله خان امير اعظم سيف الملك .
( 2 ) . لقبى است كه پس از كشته شدن به ناصرالدين شاه قاجار دادند . دهخدا ، ذيل واژه .
( 3 ) . مظفرالدين شاه