كاغذى به باليوز اينجا نوشتم ، در باب حاجى رحمان ، مشاراليه هم ، غانم را فرستاد نزد من كه عمل او را تمام نمايم ، تمام كردم . بعد نماز كردم ، دو ساعت به غروب مانده ، شيخ جعفر به ديدن ما آمد ، چاى صرف شد و رفت .
بعد ، منزل آقاى آقا سيد حسين رفتيم ، يك دست و يك پا فلج است و گوش او هم گرفته است ، با آواز كند بكنند ، نمى شنود ، ولى عقلش درست است . و از آنجا به منزل آمدم ، تجديد وضو كردم ، حرم مشرف شديم ، نماز جماعت با شيخ جعفر نمودم ، زيارت كرده روضه حاجى گلشن را دادم به شخص روضه خوان عربى خواند ، به جهت آنكه خيال داريم روز چهارشنبه برويم . بعد منزل آمدم ، سه ساعت از شب گذشته شام خورديم ، خورش آلو بخارا و چلو داشتيم ، صرف شد . تا ساعت پنج روزنامه مى نوشتم ، بعد خوابيدم .
[ مقابر وادى السلام و اطراف نجف ]
روز سه شنبه چهار م [ ربيع الاول ] : [ در ] نجف ، صبح را برخاستم ، وضو گرفته حرم مشرف شدم ، نماز خوانده زيارت كردم به منزل مراجعت نمودم . كربلائى اسماعيل را فرستاديم ، مال « 1 » بگيرد كه فردا برويم رفت و كرايه نموده ، مراجعت نمود . ناهار آبگوشت و ماست و پلو و خرما صرف شد . بعد ، من قدرى بازار رفتم گرديدم ، مراجعت به منزل نمودم ، چاى صرف شد . بعد ، من و آقا سيد رضا حرم مشرف شديم نماز ظهر را كرديم . بعد ، وادى السلام رفتيم قدرى گرديديدم ، [ 87 ] خيلى مقبره و حياط « 2 » ساخته اند . در وادى السلام ، مقبره هود و صالح پيغمبر هم هست ، گنبد كاشى دارد و قبر كميلابنزياد هم نزديك شهر نجف است ، سر راه كوفه ، دور كوفه هم قبر ميثم « 3 » تمار هم هست ، حاجى ابراهيم خان را در وادىالسلام ديدم .
مغرب به شهر آمدم ، نماز جماعت كردم با شيخ جعفر . و سيد رضا را فرستادم ، شمع كه خانم گفته بود ، روشن كنم ، آورد روشن نمودم بالاى سر حضرت امير المومنين ، يكى به جهت حاجى
هامش
( 1 ) . شتر و گوسفند و بز و گاو و استر و اسب و خر . همان
( 2 ) - اصل : حيات
( 3 ) - اصل : ميسر