آقا حسين فاطمى معلّم اخلاق . صاحب خانه ما خانمى بود معروف به زن حاج مجلّل . روزى دايى ما كه در خرمشهر مشغول كار قضاوت بود ( قضاوت را به امر آية الله مدرس پذيرفته بود ) به قم آمد . به هنگام رفتن ، مرحوم والده هم با ايشان برگشتند ؛ از اين روى ما به مدرسه رفتيم و حجره اى گرفتيم و خانه را تخليه كرديم . صاحب خانه مستأجران ديگر را هم به بهانه تعمير خانه وادار به تخليه كرده بود . چند روز كه گذشت من از آن محلّه عبور مى كردم كه ديدم خانه اى كه ما در آن ساكن بوديم به كلّى ويران شده است ، سبب را پرسيدم ، گفتند : بعد از اين كه شما اين جا را تخليه كرديد و رفتيد ناگهان خانه ويران شد و به اين شكل در آمد كه مى بينيد . فهميدم كه آمدن دايى كه غير منتظره بود و رفتن والده با ايشان و تخليه خانه و در نتيجه جان سالم به در بردن ما همه و همه ازالطاف الهى بوده است .
2 . پيش از شهادت حاج آقا مصطفى خمينى يك شب خواب ديدم به منزل اخوى آقا سيد على اكبر رفته ام . يك بسته كتاب شبيه الفيه ابن مالك جلوى ايشان بود . گفتند : اين كتاب الفيه امام خمينى است كه در علائم ظهور گفته اند و همه آن ها ظاهر شده و تنها سه تاى ديگر آن مانده است . بعد به من گفتند يكى از آنها را بردار . كتاب را كه برداشتم ديدم اول كتاب رنگ زرد داشت و خيلى جذّاب و جالب بود ، اما انتهاى كتاب پاره و موجب تنفر بود . بعد خواب را اين گونه تعبير كردم كه آن قسمت اول كتاب كه خوش آب و رنگ بود اوايل انقلاب بوده كه مردم همه يك رنگ و يك صدا در دفاع از اسلام و دين حركت مى كردند ، و قسمت آخر آن مربوط به جريانات بعدى است كه پيدا شد و چند دستگى ها و غيره .
3 . اوايلى كه كتاب شهيد جاويد به چاپ رسيد و يك سرى انحرافات در عقايد مردم نسبت به مسأله علم امام به وجود آمد ، يك روز با يكى از طرفداران سرسخت آن نظريه طرف بحث شدم . گفتم : حيف نيست در شرايطى كه تفكرات مختلف مردم را فرا گرفته به جاى اين كه قلممان را در راه تبيين اسلام و گسترش
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٥٠٢