اكنون همين اندازه مىگوييم كه انس ذهنى و اشتغال تحصيلى و تدريسى به اين فنون و اصطلاحات « 1 »
- خواه ناخواه - در فهم و برداشت اصحاب اين فنون از قرآن و مرادهاى قرآنى دخالت مىكند ، و در تلقّى آنان از مفاهيم قرآنى و حديثى و تلقّى آن مفاهيم اثر مىگذارد - و اين امرى انكار ناپذير است - و همين است كه اين فاضلان را از فهم سرهء قرآنى ، و دريافت فطرى و خالص آن ، و پذيرش ناب از حاملان علم قرآنى - بىهيچ گونه پيشداورى و ذهنيّت - باز مىدارد ، « 2 »
و ايشان را به تأويل آيات آسمانى بر طبق مدركات و تصوّرات و مفاهيم و اصطلاحات پذيرفته شده و مأنوس سوق مىدهد ، به دليل همان علاقه اى كه به سبب ممارست و انس با آن مفاهيم و تصوّرات در آنان پديد آمده و با روحشان درآميخته است . بسيارى از اهل اين فنون ، به جاى اينكه با عينك قرآنى به آن مفاهيم و داده ها و اصطلاحات بنگرند ، با عينك آنها به معارف قرآنى مىنگرند - اگر چه به صورتى ناخودآگاه ، و با تصوّر اينكه به عين حقايق قرآنى رسيدهاند و آنها را عرضه و مطرح مىكنند - و اينجاست كه آن حادثه سهمگين رخ مىدهد ، و كار به « تأويل » و « تحريف معنوى » قرآن مىكشد ، و تعابير قرآنى به معانى و مقاصدى گرفته مىشود غير از واقعيت حقايق قرآنى - چنان كه در احاديث آمده است .
در اين باره ، به حديث 1 و 3 و 4 - كه پس از آيهء آل عمران نقل شد - دوباره باز گرديد ، و به ژرفى در آنها بينديشيد . البتّه در اين باره احاديث و تعاليم بسيارى رسيده است ، علاوه بر حكم عقل كه ( جز در مواردى محدود و ضرورى كه از سنخ موضوع مورد بحث نيز نيست ) ، پرداختن به « تأويل » را محكوم مىكند . و در نظر داشته باشيد كه منظور از علما ، در حديث امام على « ع »
( حتّى تفقهه عن العلماء )
، كسى جز ائمّهء طاهرين « ع » ، كه عالمان واقعى علم قرآنند ، نيست .
آنچه گفته شد واقعيّتى است پژوهيده ؛ و اين خود همان امرى
هامش
« 1 » و همچنين القا و تلقين مدرّسان و استادان ، به ويژه هنگامى كه به آنان اطمينانى و حسن ظنّى وجود داشته باشد .
و از اين امر نبايد غفلت كرد .
« 2 » اگر چه خود چنين تصوّرى - و چه بسا چنين توجّهى - ندارند .