درود بر او كه به ما « رسم انديشيدن و ايستادن » آموخت !
ايستاد . . .
- ايستادنى سترگ -
در برابر طوفان
- طوفان سهمگين -
چونان تك درخت كوير ،
رشيد و استوار :
آكنده از حرارت خورشيد ،
آمخته با تپانچهء سيلاب و سيلى آفتاب ،
صيحهء صاعقه و غرّش طوفان !
پايدار در هجوم شنهاى روان ،
كه اژدهاوار ، تنوره مىكشند
و
هرچه را كه « سبز حيات » است
در كام مىبرند .
آشناى كوير بود . . .
با روزهاى سخت و سوزان ،
و
شبهاى رازآلود و كهكشانى آن :