كه من سررشتهء بحث را گم كردم و نفهميدم اشكالم به كدام يك از اين شقوق برمىگردد ، و لذا صلاح ديدم ديگر هيچ صحبتى نكنم ! « 1 »
* شناگر قهار !
در داستان فوق ، سخن از شناى سيد به ميان آمد . آيت اللّه حاج سيد محمد رضا طباطبايى ( حفيد مرحوم سيد ، و از اعلام كنونى قم ) اظهار داشتند : معروف است كه مرحوم سيد در شنا مهارت زيادى داشتهاند . نقل مىشود بعد از ظهريك روز تابستان ، مردى از اهالى كوفه در لب آب فرات قدم مىزده است . آب هم بالا آمده و طغيان كرده بود . مرد عرب مىگويد از دور ، در ميانهء آب ، سر انسانى را ديدم . گفتم پيدا است شناگر ماهرى است ؛ هركه باشد با او مسابقه مىدهم ! در پى اين انديشه ، فورا لباسهايم را كنده ، به آب زدم و شناكنان خود را به او رسانيدم . ديدم آقا سيد محمد كاظم يزدى مرجع تقليد شيعيان جهان است ! خيلى شرمنده شدم ، چندانكه از غايت شرم ، مىخواستم غرق شوم ! ولى بههرحال بر تصميم خويش - مسابقه با ايشان - باقى بودم . به ايشان عرض كردم : آقا ، من بدين قصد خود را در آب افكندم كه با شما مسابقه بدهم . فرمودند :
اشكالى ندارد ، اما يك شرط دارد ، اگر با آن موافقت كنى با تو مسابقه خواهم گذارد .
عرض كردم چه شرطى ؟ فرمودند : مسابقه را در خلاف جهت جريان آب انجام مىدهيم !
از روى نخوت عربى كه داشتم گفتم حاضرم ! و مسابقه را شروع كرديم . مرحوم سيد چند پا زده از من جلو افتاد و هرچه سعى كردم خود را به ايشان برسانم نتوانستم و ايشان مسابقه را برد !
جناب طباطبايى افزودند : داستان فوق ، ضمنا تواضع و فروتنى مرحوم سيد را مىرساند كه با آنكه بر كرسى مرجعيت و پيشوايى شيعيان جهان تكيه زده بود ، از مسابقهء شنا با يك فرد عادى رويگردان نبود .
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ حسين لنكرانى نيز داستانى از ذهن جوّال صاحب عروه نقل مىكرد كه زمانى كه اين بنده ( على ابو الحسنى ) آن را براى مرحوم حاج سيد عبد العزيز طباطبايى ( حفيد سيد ) نقل كردم ، ضمن تصريح به مهارت بسيار سيد در كار
هامش
( 1 ) . حاج آقا عزيز طباطبايى ، پس از ذكر اين داستان به نقل از جناب اخوان مرعشى ، احتمال دادند كه داستان فوق ، بعد از فوت آخوند صورت گرفته باشد .