چاپ شده به نام نوادر آمده و در آن طريق ، ابراهيم بن هاشم در سند نيست و صحيحه است . روايت سوم روايت معاوية بن وهب است كه به طور روشن صحيحه است . پس اينكه كشف اللثام به ضعف روايت ايراد مىكند « 1 » ، به اين دليل است كه ايشان گمان كرده روايت منحصر به روايت عبد الرحمن بن أبى عبد الله است در حالى كه اين گونه نيست .
2 - شبهه اشتراك قاسم در سند روايت عبد الرحمن بن أبى عبد الله و جواب از آن
در رياض هم به ضعف روايت عبد الرحمن بن أبى عبد الله حكم كرده ، لكن اشاره كرده كه به اين مضمون صحيحه حلبى و صحيحه معاوية بن وهب نيز وجود دارد . ايشان در وجه ضعف روايت عبد الرحمن ابى عبد الله گويد : القاصر سنداً بالاشتراك « 2 »
ايشان مىخواهد بفرمايد كه در روايت كلمه قاسم ذكر شده است و مشخصات او ذكر نشده كه معلوم شود مراد چه كسى است . در حالى كه قاسم نام مشترك بين ثقه و ممدوح و ضعيف است . قاسم بن حذيفه ، قاسم بن عروة على قول ، قاسم بن فضيل ، قاسم بن بريد ، ثقاتند .
و قاسم بن علاء ، قاسم بن محمد بن على همدانى اين دو وكلاى ناحيهاند و بسيارى از قاسمهاى ديگر كه يا تضعيف شده و يا اينكه درباره آنها چيزى ذكر نشده ، از اين رو نتيجةً ضعيف به حساب مىآيند . قهراً وقتى مشخصات قاسم ذكر نشد مشترك بين قابل اعتماد و غير قابل اعتماد مىشود و نتيجه تابع أخس مقدمات است . به تعبير اصوليين شك در حجيت مساوق با عدم الحجية است و حكم قطع به عدم حجيت را دارد .
هامش
( 1 ) - كشف اللثام .
( 2 ) - رياض المسائل ( چاپ جامعه مدرسين ) ، ج 10 ، ص 264 .