1 - روايت مفضل
در اين روايت طولانى و مفصل ، بحث متعه مطرح شده است ، در اواسط آن وقتى كيفيت صيغه متعه را بيان مىكند مىفرمايد : فاذا قالت نعم اعدت القول ثانية و عقدت النكاح به فان احببت و احبت هى الاستزادة فى الاجل زدتما « 1 »
از اينكه در اين روايت براى ازدياد مدت ، قيد انقضاء اجل نشده است ، ممكن است كه گفته شود كه اين روايت فى الجمله ، ظهور اطلاقى دارد كه ازدياد اجل ، احتياجى به انقضاء مدت عقد اول ندارد .
2 - روايت جابر بن عبد الله انصارى
قال جابر اذا انقضى الاجل فبدا لهما ان يتعاودا فليمهرها مهرا آخر « 2 »
ظاهر ابتدايى اين روايت هر چند اين است كه تصميم و فكر عقد جديد بعد از انقضاء اجل عقد قبلى حادث شده ولى با الغاء خصوصيت فهميده مىشود كه اين تصميم مىتواند در زمان همان عقد اول ( و قبل از انقضاء اجل عقد اول ) نيز باشد ، ولى آيا براى اجراى اين تصميم و فكر ، مىتوان در همان زمان عقد اول نيز اقدام نمود يا بايد حتماً مدت عقد اول منقضى شود ؟ اين روايت نحوهاى از ظهور در عدم جواز اجراى اين تصميم در زمان عقد اول دارد .
3 - روايت عمر بن حنظله
سألت أبا عبد الله عليه السلام عن شروط المتعه . . . قال : . . . و ان اراد ان يمسكها فاذا بلغ اجلها فليجدد اجلا آخرا و يتراضيان على ما شائا من الاجر « 3 » .
روشن است كه اين روايت بنابر مختار ما در مورد عمر بن حنظله ، صحيحه مىباشد . البته ظهور اين روايت در عدم تجديد عقد در زمان عقد اول مىباشد .
هامش
( 1 ) - جامع الاحاديث ، ج 26 ، ص 48 ( باب 1 ، ح 41 ) .
( 2 ) - همان ، ص 52 ( باب 1 ، ح 49 ) .
( 3 ) - همان ، ص 81 ( باب 11 ، ح 4 )