نمىباشد بلكه مثل شىء مباح است .
بنابراين اين روايت دليل بر عدم خروج مال اعراض شده از ملك مالك نيست .
ج ) : تكميل بحث اعراض و موارد شبيه آن « 1 »
صورتهاى مختلفى وجود دارد كه برخى قطعاً در موضوع اعراض داخل است و برخى قطعاً داخل نيست ، و دخول برخى ديگر محل تأمّل است ، و در هر حال بايد حكم اين صورتها بيان گردد كه از ملك مالك خارج مىشود يا خير ؟
1 ) اقسام متصوره در مسأله و احكام آنها
ما چند صورت اصلى براى مسأله مىتوانيم فرض كنيم كه خود اين صورتها به حالات مختلف تقسيم مىگردد :
صورت اوّل : ( مأيوس عرفى ) ملك انسان از حيطه اختيار او خارج شده و از رسيدن به آن يأس عرفى وجود دارد .
صورت دوم : ( رها شده ) انسان ملك خود را رها ساخته يعنى كارى كرده كه معمولًا كسانى كه مالك هستند آن كار را انجام نمىدهند ، مثلًا اشياء خانه را بيرون خانه رها كرده است .
صورت سوم : ( اعراض شده صرف ) ، انسان بدون انجام هيچ كارى تنها با نيت و قصد قلبى يا با انشاء لفظى علاقه اعتبارى خود را از ملك سلب كند ، همچنان كه در مسأله عتق ، با انشاء زوال ملكيت ، عبد را آزاد مىكند يا در مسأله طلاق با گفتن « هى طالق » زن را از حبالهء نكاح خارج مىسازد و علقه زوجيت را زائل مىسازد .
در اين صورت اخير به نظر مىرسد كه نه از بناء عقلاء و نه از ادله شرعى ، خروج مال اعراض شده از ملك استفاده نمىگردد ، هيچگاه اگر كسى در خانه خود نشسته نيت كند يا انشاء لفظى كند كه تمام املاكم را از ملكم بيرون كردم ، با گفتن اين لفظ يا
هامش
( 1 ) اين قسمت همچون پارهاى از ابحاث گذشته برگرفته از مباحث استاد - مدّ ظلّه - در بحث اجاره مىباشد .