الرجل يريد أن يتزوج المرأة و احب أن ينظر اليها قال تحتجز ثم لتقعد و ليدخل فلينظر قال : قلت تقوم حتى ينظر اليها ؟ قال : نعم ، قلت : فتمشى بين يديه قال : ما أحب أن تفعل »
2 - سند روايت :
اين روايت موثقه است كتاب على بن حسن بن فضال از كتب مشهوره است و هيچ وقت شيخ و ديگران در اين كتاب شبهه نكردهاند .
محمد بن وليد و لو متكرر است در اسانيد ، ولى آنكه على بن حسن بن فضال از او نقل مىكند محمد بن وليد خزاز است كه ثقه و معتبر است . يونس بن يعقوب هم از معاريف ثقات است .
3 - دلالت روايت :
در اين روايت اختلاف نسخه وجود دارد به حسب نقل وسائل و وافى تحتجز ، دارد . احتجز يعنى لنگ بست و جاى بستن را محتجز مىگويند .
بنابراين كه تحتجز درست باشد ، سؤال از حد اعلاى جواز نظر است . به اين شرح كه اگر با ديدن صورت و كفين و مو مشكل حل نشد ، مرأة لنگ ببندد و بنشيند و اين شخص بر او وارد شود و حد اعلاى جواز نظر اين است نه آن حدى كه صاحب جواهر و آقاى حكيم مىفرمايند كه غير از عورت بقيه جايز است و نه آن حد كه مرحوم آقاى خوئى مىفرمايند فقط بين السرّه و الركبة مجاز است نه بيشتر .
در نسخه تهذيب و نسخهاى كه از تهذيب با نسخ متعدد مقابله شده است تحتجر ( با راء ) دارد و در يك نسخه هم يحتجر دارد .
اگر تحتجز درست باشد معناى روايات اين خواهد بود كه زن يك حجرهاى را براى ورود مرد اتخاذ كند و اگر يحتجر درست باشد معنايش اين مىشود كه مرد يك