پيشوا و ولى امر من على ( عليه السّلام ) است من هركجا باشم يار و مخلص بلكه برده برده او هستم .
سوگند بجانم كه در تمام زندگانىام مهر او را و سپس محبّت فرزندانش را در سينه دارم . ايشان خون دل من و آرزو و ذخيره اعمال من هستند و دل من بهدايت ايشان به رشد و صواب نائل شده است . بزرگان اين خاندان آفتاب منا برند و كودكانشان در گهواره خورشيد سان تابانند .
دلاورانشان چون شير در بيشه و هركريمى كه در اين خاندان هست مانند بارانى استكه بر زمين خشگ مىرسند .
من كوشش خود را در مدح پاكشده و بليغ اين خاندان به كار بردم و اين تلاش براى من كافى است . من در اين قصيده كوشيدم حرف مقدم الفبا را ( الف ) از شعرم حذف كنم چرا كه مى خواهم مجد و بزرگى آنها را كنم .
فصل دوّم اشعار شيخ احمد بلادى
965 - اشعار شيخ احمد بلادى درباره غدير خمّ :
و نست عهودا بالحمى سلفت و لن * تعيأ نصّ نبيّها و نذيرها
يا للرّجال لامّة ملعونة * لم يكفها ما كان يوم غديرها
بئس العصابة من بغت و تنكّبت * عن دينها و تسارعت لفجورها
آن پيمانهائى را كه پيش از آن بسته بودند به فراموشى سپرده و متن گفتار و سفارش پيامبر را ناديده گرفتند . اينان چه مردانى از مردم لعنتزدهاى هستند كه پيام غدير آنها را بسنده نبوده است .
چه مردم زشت و نابكارى بودند ، آن گروهى كه ستم روا داشتند و از دين حق كناره گرفته و در