4 - پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) : انا مدينهء الفقه و علىّ بابها ( ابن جوزى در تذكره صفحه 29 ، ابن بطه عكبرى در تنزيه الشريعه ) پيامبر فرمود : من شهر فقه هستم و على دروازه آن شهر است .
5 - پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) : انا دار العلم و علىّ بابها ( بغوى در مصابيح السنه ، طبرى در ذخائر العقبى صفحه 77 ) من خانه علمم و على در آن است .
ايضاح : علّامه امينى بعد از بحث حديث نبوى كه فرمود : انا مدينهء العلم و على بابها به گفتار الوشيعه كه عمر را فقيهترين شخص در بين اصحاب پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) دانسته و از منابع اهل سنّت يكصد نمونه از بىبهره بودن عمر از علوم را مىآورد كه به جهت اهميت آن بعد از اتمام شعراء قرن هشتم به آن مىپردازيم .
482 - حديث ابو تراب در منابع اهل سنّت
به مناسبت اشاره شمس الدّين مالكى به حديث ابو تراب در قصيدهاش
فمسّح عنه التّراب اذ مسّ جلده * و قد قام منها آلفا للتفرّد
و قال له قول التلّطف قم ابا * تراب كلام المخلص المتودّد
پس پيامبر خاك از چهره على ( عليه السّلام ) زدود چون بدنش را لمس كرده بود و از خاك برخاست در حالى كه او بود در تنهائى .
به او گفت : از روى محبّت برخيز . اى ابو تراب سخن دوست صميمى .
علّامه امينى به بحث پيرامون اين حديث پرداخته است كه خلاصه آن به شرح زير است .
1 - كنيه ابو تراب را پيامبر در جريان جنگ عشيره كه در جمادى الاولى يا جمادى الثّانى سال دوم هجرى رخ داد به حضرت على ( عليه السّلام ) داد .
حين وجد رسول اللّه عليّا و عمّارا نائمين فى دقعاء من تراب فايقظهما و حرّك عليّا فقال قم يا ابا تراب الا اخبرك باشقى النّاس رجلين احمير ثمود عاقر النّاقه و الّذى يضربك على هذا ( يعنى قرنه ) فيخضب هذه منها ( مسند احمد حنبل 4 / 263 ، حاكم در مستدرك 3 / 140 ، طبرى در تاريخش 2 / 261 ، سيره ابن هشام 2 / 263 ، تاريخ ابن كثير 3 / 247 ، هيثمى در مجمع 9 / 136 ، سيوطى در جامع كبير 6 / 319 ،