آهنى رفتم يهودى را به قتل رساندم برگشتم گفتم : برو و لباسش را درآور گفت : ما را چه نياز به لباس او .
6 - وى 8 سال قبل از پيامبر ( ص ) متولد شد و يكصد و بيست سال زندگى كرد .
7 - آخر عمر كور شد چنان كه وقتى على ( ع ) قيس بن سعد را از ولايت مصر عزل نموده و قيس به مدينه برگشت حسان كه طرفدار عثمان شده بود نزد قيس رفت و او را سرزنش كرد و گفت عثمان را كشتى و گناهش بر گردن تو ماند و اكنون على ( ع ) با عزل تو پاداش خوبى به تو نداد قيس ناراحت شد و گفت : اى كوردل نابينا به خدا قسم اگر از وقوع جنگ بين قبيله خود و خويشان تو نمىترسيدم گردنت را مىزدم و او را از خود راند .
فصل چهارم اشعار و زندگى قيس بن سعد انصارى
90 - اشعار قيس در جنگ صفين
قلت لمّا بغى العدوّ علينا * حسبنا ربّنا و نعم الوكيل
حسبنا ربّنا الّذى فتح البصر * رة بالامس و الحديث طويل
و علىّ امامنا و امام * لسوانا أتى به التّنزيل
يوم قال النّبى : من كنت مولا * ه فهذا مولاه خطب جليل
انّ ما قاله النّبى على الامّة * حتم ما فيه قال و قيل
گفتم وقتى دشمن به ما ستم كرد ما را خدا كافيست و وكيل خوبيست . ما را كافيست پروردگارمان همانكه ديروز بصره را فتح كرد و قصهاش طولانيست . و على ( ع ) امام ما و پيشواى غير ماست و اين مطلب را قرآن نازل كرده است روزيكه پيامبر ( ص ) گفت هركس من مولاى اويم پس اين على هم مولاى اوست . همانا هرچه پيامبر به امتش گفت قطعى است و حرفى در آن نيست .