خلو منه ، و إذا أراد شيئا كان كما أراد بأمره من غير نطق ، لا ملجأ لعباده ممّا قضى و لا حجّة لهم فيما ارتضى ، لم يقدروا على عمل و لا معالجة ممّا احدث في أبدانهم المخلوقة إلّا بربّهم ، فمن زعم أنّه يقوى على عمل لم يرده اللّه عزّ و جلّ ، فقد زعم أنّ إرادته تغلب إرادة اللّه ، تبارك اللّه ربّ العالمين .
[ الحديث 102 في جوامع التوحيد ]
و فيه أيضا : باب « جوامع التوحيد » ( الإحتجاج ) و قال عليه السّلام في خطبة اخرى : دليله آياته ، و وجوده إثباته ، و معرفته توحيده ، و توحيده تمييزه
هامش
منزه است از آنچه در مخلوقات است ، و مخلوقات هم نادارند آنچه را كه ذات مقدس حق دارا است از حيث ذات و وجود ، چون هر مخلوقى داراى ماهيتى است كه خدا منزه از آنست و ذات مقدس او محض وجود حقيقى است ) و هر گاه اراده كند خدا چيزى را موجود مىشود بامر تكوينى او آن طور كه اراده كرده است بدون گفتنى ، پناهى نيست جهت بندگانش از آنچه كه حكم حتمى فرموده است ، و برهانى نيست براى ايشان در مقابل آنچه كه پسنديده است ، توانا نيستند بر عملى و چاره ندارند از آنچه در بدنهاى مخلوقهء آنها پديد آمده مگر ( بچاره سازى ) پروردگارشان ، پس كسى كه عقيدهمند شود كه تواناست بر عملى كه خداوند با عزت و جلال آن را اراده نكرده است پس بتحقيق عقيدهمند شده كه ارادهء او غالب و چيره بر ارادهء خداوند است ، برتر و منزه است خدائى كه پروردگار جهانيان است .
بيان : حجاب يعنى موجودى كه محجوب از پس آن ديده مىشود ولى نه بطور كمال ، مانند پردهء رقيقى كه بر روى صورتى كشند كه آن صورت بطور كامل ديده نشود ، و تفسير حجاب در اين مقام ، موجوديست كه حق را نمايش دهد ولى نه به نحو تمام ، صورت بمعنى نقش خيالى است ، و مثال بمعنى صورت و نقش خارجى است .
( 1 ) 102 - و نيز در همان جلد : باب « جوامع توحيد » از كتاب احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه در سخنرانى ديگرى فرمود : راهنماى به او آيات اوست ، و وجود او اثبات ذات او كند ( چون ذات مقدسش صرف وجود و حقيقت وجود است پس علت وجودى جز ذات خود ندارد ، و ممكن است معنى اين باشد كه دليل بر ذات او نفس ذات اوست
« يا من دل على ذاته بذاته »
و بنا بر اين
« دليله آياته »
براى مرتبهء آنانست كه آيات را آئينهء ذات قرار ندادهاند و بآئينهء آيات ، شهود ذات نكردهاند و الا طلب الدليل بعد وصول المطلوب قبيح .