عقله فهو شرّ من البهائم .
هامش
تا كدامين غالب آمد در نبرد * زين دوگانه تا كدامين برد برد
عقل اگر غالب شود پس شد فزون * از ملائك اين بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس كمتر است * از بهائم اين بشر زان كابتر است
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * وين بشر با دو مخالف در عذاب
وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند * آدمى شكلند و سه امت شدند
يك گره مجذوب نور حق شدند * همچو عيسى با ملك ملحق شدند
نقش آدم ليك معنى جبرئيل * رسته از خشم و هوى و قال و قيل
قسم ديگر با خران ملحق شدند * خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبريلى در ايشان بود و رفت * تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت « 1 »
ماند يك قسم دگر در اجتهاد * نيم حيوان نيم حى با رشاد
روز و شب در جنگ و اندر كشمكش * در تنازع اولش با آخرش
همچو مجنون در تنازع با شتر * گه شتر چربيد و گه مجنون حر
همچو مجنونند و چون ناقهاش يقين * ميكشد آن پيش و آن واپس بكين
ميل مجنون پيش آن ليلى روان * ميل ناقه پس پى طفلش دوان
يك دم ار مجنون ز خود غافل شدى * ناقه گرديدى و واپس آمدى
عشق و سودا چون كه پر بودش بدن * مى نبودش چاره از بى خود شدن
آنكه او باشد مراقب عقل بود * عقل را سوداى ليلى در ربود
ليك ناقه بس مراقب بود و چست * چون بديدى او مهار خويش سست
فهم كردى زانكه غافل گشت و دنگ * رو سپس كردى بكره بيدرنگ
چون به خود باز آمدى ديدى ز جا * كو سپس رفته است بس فرسنگها
در سه روزه ره بدين منوالها * ماند مجنون در تردد سالها
گفت اى ناقه چه هر دو عاشقيم * ما دو ضد بس همره نالايقيم
نيستت بر وفق من مهر و مهار * كرد بايد از تو عزلت اختيار
راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى سير سير
اين بگفت و خود ز اشتر در فكند * تا بكى باشم اسير اين كمند
اين چنين حال تن و جان را ببين * ميل تن فرشى و جان عرش برين( 1 ) بزرگ .