« احتمل « 1 » الخرق منهم و العيّ ، و نحّ عنك « 2 » الضّيق و الأنف يبسط اللّه عليك بذلك اكناف رحمته ، و يوجب لك ثواب طاعته . »
« و هرگاه در مجلس عام جهت اصحاب حاجات نشينى كه مطالب خود به تو گويند ، متحمّل درشتى گفتار ايشان بشو - يعنى ، اگر سخنى درشت گويند ، به حلم تحمّل كن - و عىّ ايشان را متحمّل شو - يعنى ، اگر در سخن درمانند و عاجز آيند ، تحمّل كن و تابآور تا ايشان به فراغ خاطر حجت مطلب خود را به خاطر آورند و بىاضطراب عرض نمايند - و دور كن از خود بدگويى و تنگخويى را و سركشى و ننگدارى از آنكه با ايشان مخالطت كنى و فروتنى نمايى تا آنكه پهن گرداند خداى عز و جلّ بر تو به سبب آن اطراف رحمت خود را ، و واجب گرداند از براى تو ثواب طاعت خود را . »
« و أعط ما أعطيت هنيئا ، و امنع في إجمال و إعذار . »
« بده به هركس كه اعطا كنى - يعنى ، حاجت او را برآرى يا به او عطايى كنى - به خاطر خوش و خوشگوار ، و منع كن از هركه منع كنى و حاجت او را روا نكنى يا به او عطا نكنى به خوبى و عذر آوردن و بيان عذر خود در آن منع كردن - نه از روى غلظت و خشونت . »
« ثمّ أمور من أمورك لا بدّ لها « 3 » من مباشرتها : منها إجابة عمّالك بما يعيا عنه كتّابك ، و منها إصدار حاجات النّاس عند « 4 » ورودها عليك ممّا « 5 » تخرج به صدور أعوانك . »
« پس ، بدان كه امرى چند هست از امور تو كه ناچار است تو را كه خود مباشر آن امور شوى و به آن مشغول شوى : بعضى از آن امور ، اجابت عاملان تو است به چيزى كه كتّاب تو از آن درمانند - غرض آنكه گاه باشد از جواب حاجات عمّال كتّاب تو درمانند و ندانند كه چه مىبايد نوشت ، بايد تو خود متوجّه آن شوى - و بعضى از آن امور ، [ 214 آ ]
هامش
( 1 ) . ديگر نسخ : « ثمّ احتمل » .
( 2 ) . ديگر نسخ : « عنهم » .
( 3 ) . ديگر نسخ : « لك » . در ترجمهء فارسى ، « لك » ترجمه شده و نه « لها » .
( 4 ) . چاپ صبحى صالح : « يوم » .
( 5 ) . ديگر نسخ : « بما » .