فصل هفتم : در آداب تدبير دبيران و منشيان و مترسّلان « 1 »
دبيرى صناعتى است كه به طريق مكاتبت « 2 » و مراسلت مقدّمات خطابى « 3 » ايراد نمايند بر وجهى كه مطابق مقتضاى حال باشد . هرروز « 4 » مقام آنچه غرض « 5 » و مطلب باشد بر وجه احسن به عمل آيد ، چنان كه مراتب و حدود محاورت و موافقت « 6 » و مخاصمت و مشاورت و مدح و ذمّ و استعطاف و اغرا و بزرگ و خرد گردانيدن اعمال و اشغال و افعال و وجوه شكايت و اعتذار و اظهار حقوق و وثايق و عهود سابقه و لاحقه و اظهار ترتيب و نظام هر واقعه بر وجهى مرضى ايراد شود ، و مع ذلك الفاظ مستحسن از فصاحت و عذوبت و حسن و « 7 » حلاوت خالى نباشد . مثلا ، [ 352 / مج ] اگر غرض تهويل و ايراد رعب باشد در خاطر آن كسى كه مكاتيب « 8 » به سوى اوست ، سخن بر وجهى « 9 » منساق « 10 » شود كه خوف و رعب و هول تمام بر ضمير او استيلا يابد ؛ و اگر غرض استمالت قلب و تحصيل محبّت و مهربانى باشد ، اسلوب مناسب اين غرض مرعىّ دارد . و اگر تشجيع و اقدام بر حروب « 11 » و اهوال مقصد افتد ، طريقهء مناسب آن منظور دارد ؛ و بر اين قياس در هر حال مناسب آن حال منظور دارد .
و پادشاه را از دبير چارهاى نيست و وجود دبير كامل از جهت پادشاه نفع تمام دارد ، چه بسيار باشد كه از يك نوشته خونها ريخته شود و فسادهاى كلّى متولّد « 12 » شود . و بسيار باشد كه يك سخن كه نوشته شود ، جهانى به صلاح آيد ، و چندين فساد مرتفع شود . پس ، در دبير پادشاه چند شرط معتبر است :
اوّل آنكه عاقل و دانا باشد ، و اين عظيمترين شرايط است در هر باب ؛ چه هرگاه دبير و منشى عاقل باشد ، در هر مقام مصلحت وقت را مىداند و نحوى نمىكند كه از نوشتهء او فسادى و ضررى متولّد شود يا نوشته بر نحوى باشد كه عيبى و منقصتى جهت مخدوم
هامش
( 1 ) . مج : « مرسلان » .
( 2 ) . همان : « مكاتيب » .
( 3 ) . چ : « مقدّماتى خطايى » .
( 4 ) . همان : « و در هر » .
( 5 ) . مج : « غرض » .
( 6 ) . چ : « مواقعت » .
( 7 ) . « و » در مج نيامده .
( 8 ) . « مكاتيب » جمع « مكتوب » به معنى نوشته و نامه است ، و در چ « مكاتبت » ضبط شده است .
( 9 ) . مج : « وجه » .
( 10 ) . كشانيده ، سوقيابنده .
( 11 ) . چ : « جرئت » .
( 12 ) . چ ندارد .