تو را زيبنده است . بعد از اين ، هر منكرى كه بينى منع كن . حكم كرديم كه هيچكس منع تو نكند . » « 1 »
و محتسب را در احتساب چند چيز رعايت بايد كرد : اول ، معرفت منكر . دوم ، تعريف و تعليم به وعظ و نصيحت . سوم ، عنف . چهارم ، تعيير . پنجم ، تهديد به ضرب .
ششم ، مباشرت .
امّا امر اول كه بر محتسب مراعات آن لازم است معرفت منكر است . پس ، بايد كه بدى آن فعل و وقوع آن معلوم باشد و به تجسّس طلب منكر ننمايد و بر در و روزن و خانههاى مردم گوش ندارد و به تكلّف استنشاق روايح خمر نكند . و اگر كسى چيزى از آلات لهو بر زير جامه گرفته باشد ، چنان كه شكل آن ننمايد به دست استكشاف آن نكند و از همسايگان استخبار و استفسار از احوال فاسقان ننمايد و به قدر امكان هتك ستر و افشاى عيوب مسلمانان ننمايد .
نقل است كه نقش خاتم لقمان حكيم اين بود كه « الستر [ 125 آ ] لما عاينت احسن من اذاعة ما ظننت . » « 2 » يعنى : « پوشيدن آنچه مشاهده كردى ، بهتر [ است ] از فاش كردن آنچه به گمان اعتقاد كردى . »
دوم ، تعريف است و آداب محتسب درين درجه آن است كه در ابتدا تعريف به وجه احسن كند و تعليم حكم شرعى بنمايد و در موعظت و نصيحت به ملاطفت حقّ شفقت اخوت مرعى دارد ؛ چه علّت اقدام اكثر عوام بر منكرات جهل است به حقيقت آن ، و غالب آن بود كه چون بر حقيقت آن منكر واقف شوند ترك كنند ، مادام كه سببانداز تحميق و تجهيل به لجاج و ستيزه نكشد . و چون به لجاج و تعصّب كشد ، وعظ و نصيحت سود ندهد . و خاصيّت طبيعى انسان چنان افتاده است كه از نقصان و زشتى و كشف عيب خود استنكاف تمام نمايد ، و جهل و نادانى و حماقت نقصان باطن است و رسوايى نقصان باطن زشتتر از ظاهر باشد ، و از اين جهت طبايع اكثر خلق بر احقار عيب جهل و نادانى بغايت حريص باشند و از الزام عار نادانى سركشى تمام نمايند . و لهذا طلبه علوم از تخطئه در محاضر بسيار برنجند ، هرچند تخطئه واقعى باشد و آن شخص بر آن واقف
هامش
( 1 ) . اين حكايت در همان ، صص 116 و 117 مندرج است .
( 2 ) . مجموعه ورام ، ص 27 .