حكايت
در زمان خلافت مأمون نصر بن شبث عقيلى « 1 » اظهار عصيان كرده ، بر مملكت شام استيلا يافت . مأمون عبد اللّه بن طاهر را به حرب او فرستاد . بعد از آنكه مدّتها ميان او و عبد اللّه آتش نزاع مشتعل بود ، نصر از عبد اللّه امان خواسته عبد اللّه او را نزد مأمون فرستاد و مأمون مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقّى نمود . و چون از قصر امارت بيرون آمد ، بنابر آنكه پير و ضعيف شده بود ، دو كس بازوى وى گرفتند تا سوار شد . بىادبى آغاز طعنهزدن كرد كه ، « از اين كس چه كار آيد كه بايد دو كس او را سوار كنند . » نصر سخن او شنيد و گفت : « آرى ! دو كس بايد كه مرا سوار كنند ، امّا هزار كس بايد كه پياده كنند . »
[ حكايت ] « 2 »
نقل است كه در وقتى كه اسكندر مىخواست كه به عزيمت تسخير عالم سوار شود با ارسطاطاليس حكيم گفت : « اى حكيم ! در اين ميدان كه قدم نهادهام و اين مهمّ كه پيش گرفتهام ، هرآيينه مرا دوستان و دشمنان پديد آيند . با هريكى از ايشان چگونه معاش كنم ؟ » حكيم فرمود : « اصل آن است كه تا ممكن و مقدور باشد ، دشمنانگيزى نكنى و بر دوستان خوارى روا ندارى . و اگر دشمنى پيدا شود ، او را به استمالت و دلنوازى اختصاص دهى تا دوست شود ، و دوست را به عزّت و حرمت خاصّ خود گردانى تا از دوستى برنگردد . »
اسكندر فرمود كه ، « زيادت كن . » حكيم فرمود : « از كار دشمن غافل نشوى ، اگرچه اندك باشد « 3 » و بر لشكر اعتماد نكنى ، هرچند بسيار باشد « 4 » و تا مهمّى به نرمى و آهستگى
هامش
( 1 ) . نصر بن سيار بن شبث عقيلى در سال 198 ق . در كيسوم - واقع در ناحيه شمالى حلب - و توابع آن از ديار مضر نافرمانى آغاز كرد و در ميان ديگر شورشيان عليه مأمون از همه نيرومندتر بود . علت شورش او قتل امين خليفه بود . حسين بن طاهر در نبرد با او توفيقى نيافت ، ولى پسرش عبد اللّه در سال 210 ق . موفق شد كيسوم را فتح كند و بر نصر ظفر يابد . نك : يعقوبى ، ج 2 ، صص 462 ، 463 ، 473 ، 475 ، 476 ، 480 و 481 .
( 2 ) . از مر افزوده شد .
( 3 ) . اصل : « باشند » كه برابر نسخهء مر اصلاح شد .
( 4 ) . اصل : « باشند » كه برابر نسخهء مر اصلاح شد .