لوجه اللّه . »
بعضى نقل كردهاند كه ، اويس قرنى « 1 » را وقتى كه اطفال مىديدند ، سنگ به جانب او مىانداختند . او مىگفت : « اگر البتّه سنگ زدن لازم است سنگهاى كوچك بزنيد كه مبادا خونآلود شوم و ممنوع از نماز گردم . »
شخصى از عقب احنف بن قيس مىرفت و او را دشنام مىداد . چون احنف نزديك به قبيلهء خود رسيد ، بايستاد و گفت : « اگر در دلت چيزى باقى مانده ، الحال بگو كه مبادا بعضى سفيهان قبيله بشنوند و در مقام جواب درآيند . »
زنى به مالك دينار « 2 » گفت : « يا مرائى ! » گفت : « هيچكس مرا مثل تو نشناخت . »
حكايت
مأمون خليفه ، احمد بن عروه را از عمل اهواز معزول ساخت و او را در معرض خطاب و عتاب درآورده ، جرايم و تقصيرات او را تعداد مىنمود . احمد گفت : « فرداى قيامت همچنين امير المؤمنين را در معرض خطاب خواهند داشت و گناهان و جرايم او را خواهند شمرد . آيا چه چيز نزد او احسن است : عفو يا عقوبت ؟ » مأمون گفت : « عفو » .
احمد گفت : « پس ، در حقّ من نيز امروز عفو فرماى . » مأمون گفت : « عفو كردم بر سر عمل خود رو . »
هامش
( 1 ) . اويس بن عامر بن جزء بن مالك مرادى قرنى از بزرگان تابعين كه در روزگار پيامبر اسلام آورد ، ولى موفق به ديدار او نشد . وى به زهد مشهور است . دربارهء محل و سال و چگونگى مرگش اختلاف است ، امّا از همه مشهورتر قتل وى در سال 37 ق . در نبرد صفّين به دست لشكر شام مىباشد . مرگ او را در شام و الجزيره و سيستان نيز گفتهاند . همچنين اقوال مختلفى گزارش شده كه مرگ او را در روزگار عمر و يا در هنگام جنگ آذربايجان و يا هنگامى كه عازم ثغر ارمينيه بوده و يا شهادت در جنگ نهاوند با ايرانيان مىدانند . نك : الوافى بالوفيات ، ج 9 ، صص 456 و 457 .
( 2 ) . ابو يحيى مالك بن دينار بصرى دانشمندى زاهد و صاحب مناقب كه در سال 131 ق . در بصره درگذشت . ر ك :
وفيات الاعيان ، ج 4 ، صص 139 و 140 .