من زن اين كار نيستم و دختر فلانم و خانه به فلان محلّت دارم و همهكس ستر و صلاح من دانند و اين ترك مرا به زور و مكابره « 1 » مىبرد ، تا با من فساد كند و نيز شوهرم به سه طلاق من سوگند خورده است كه اگر شبى از خانه غايب شوم طلاق من داده باشد . اكنون هم از بهشت برآيم « 2 » و هم از شوهر و كدبانويى « 3 » . » و مىگريست و هيچكس به فرياد آن زن نمىرسيد ؛ كه آن امير بس محتشم و گردنكش بود و پنج هزار « 4 » سوار داشت و هيچكس با او سخن نمىتوانست [ 54 ب ] گفت .
من لختى بانگ برداشتم . سود نداشت و آن زن را به سراى خود برد . مرا حميّت دين بجنبيد . بىصبر گشتم . رفتم و پيرمردى و كدخدايى چند را جمع كردم و به در سراى امير شديم و بانگ برآورديم كه ، « مسلمانى نيست كه در شهر در قرب خليفه زنى را به جبر و مكابره از راه بگيرند و به خانه برند و با او فساد كنند ؟ اگر اين زن را به سلامت بيرون فرستيد بهتر ، و اگرنه هماكنون به درگاه امير المؤمنين معتصم روم و حال خود گويم و تظلّم كنم . »
امير چون اين از ما شنيد ، از سراى خويش بيرون آمد ، چوبى « 5 » در دست ، يكى را سر شكست و يكى را دست و يكى را پاى . چون چنان ديديم ، همه بگريختيم .
وقت نماز شام بود ؛ نماز شام و خفتن كردم و به جامهء خواب رفتم و پهلو بر زمين نهادم تا بخسبم . از اين غبن « 6 » و رنج مرا خواب نمىآمد تا نصفى از شب بگذشت و من در فكر مانده بودم ، تا در انديشهء من گذشت كه اگر آن زن شبى غايب باشد ، مطلّقه خواهد بود . و من شنيدهام كه بنگخوارگان « 7 » چون مست شوند به خواب روند ، و چون هشيار
هامش
( 1 ) . اينجا به معنى « قهر و غلبه » است .
( 2 ) . برآمدن در اينجا به معنى « محروم شدن و بازماندن » است .
( 3 ) . از « اكنون هم از بهشت . . . » در سياستنامه چاپ اقبال مذكور است ولى در چاپ هيوبرت دارك نيست .
( 4 ) . در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك : « ده هزار . »
( 5 ) . در چاپ اقبال ، ص 66 : « دبوسى » . اينجا دبوس به معنى چوبدستى ستبرى است كه سر آن كلفت باشد .
( 6 ) . غبن در اينجا به معنى « افسوس و دريغ » است . در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك و اقبال ، هردو ، « غيرت » ضبط شده است .
( 7 ) . در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك و اقبال : « سيكىخوارگان » كه به معنى « شرابخوارگان » است .