و از سلطان محمود غزنوى [ حكومت : 388 - 421 ق . ] منقول است كه در ايّام بيمارى هر روز مىنشست و مىگفت كه اسباب و نفايسى كه در دنيا تحصيل كرده بود به نظر او مىگذرانيدند و بر آنها نظر حسرت مىكرد و پارچه در دست گرفته زارزار مىگريست و تأسّف مىخورد .
مجملا ، عاقل آن است كه دل در متاع و اسباب و تحف دنيوى نبندد ، و تعلّق خود از همه چيز بگسلد تا در آخر حسرتش نبايد كشيد . و بايد كه عاقل ملاحظهء اين كند كه خداى عز و جلّ او را به چه لطف و مهربانى آفريده ؛ [ و ] « 1 » از مرتبهاى كه نطفه بود او را درجه درجه و پايهپايه بلند گردانيده تا به مرتبهء انسانى رسانيده ؛ و چندين بدايع و غرايب در خلقت او مرعى داشته و به لطف مرتبهمرتبه او را پرورانيده تا به مرتبهء كمال رسيده ؛ گنجايش دارد كه عصيان چنان خالقى ورزد و اطاعت فرمان او نكند و در برابر نعمتها و لطفها كفران ورزد ؟
حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - در بعضى خطب شريفهء خود فرمودهاند « 2 » :
« ام هذا الّذى انشأه فى ظلمات الأرحام » يعنى : « آيا نظر نمىكنيد به آدمى كه آفريد او را خداى عز و جلّ در تاريكى رحمها ؟ » و مراد تاريكى مشيمه است ، يعنى ، بچّهدان و تاريكى رحم و تاريكى شكم ؛ « و شغف الاستار ، » و در غلافهاى پردههاى دل ؛ « نطفة دهاقا ، » در حالتى كه اوّل نطفه بود ريخته و پرشده در رحم ؛ « و علقة محاقا ، » آنكه چيزى شد بسته ناقص ناتمام كه هنوز صورت كمال انسانى بر او فائض نگشته ؛ « و جنينا » آنگاه ، جنين - يعنى بچّه - شد در شكم و صورت انسانى بر او فائض شد ؛ « و راضعا » آنگاه ، طفل شيرخواره شد . يعنى ، از ظلمت شكم به فضاى دنيا آمد و طفل شيرخواره شد ؛ « و وليدا » آنگاه ، طفل از شير بازگرفته شد ؛ « و يافعا » آنگاه ، قريب به حدود بلوغ و احتلام رسيد .
غرض آن است كه خداى عز و جلّ آدمى را از مرتبهاى كه نطفه بود و آبى بود بىقدر و اعتبار ، مرتبهمرتبه از صورتى به صورتى بهتر مىگردانيد و هر مرتبه او را كاملتر مىساخت تا به حدود بلوغ و رشد نزديك رسيد .
« ثمّ منحه قلبا حافظا و لسانا لافظا و بصرا لاحظا » پس از آن عطا كرد به او خداى عز و جلّ
هامش
( 1 ) . از نسخه مر اضافه شد .
( 2 ) . نهج البلاغه : خطبه 82 .