است . على عليه السّلام به آن حضرت نزديك شد به حدّى كه در زير رو انداز او قرار گرفت : سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دهانش را بر گوش على عليه السّلام گذاشت و مدتى دراز با او آهسته سخن گفت تا آنگاه كه روح پاكش از قفس تن رهايى يافت . و آن حضرت هر زمان جامه خواب را از صورتش بر مىداشت به جبرئيل عليه السّلام مىنگريست و مىفرمود : اين حبيب من چرا به هنگام سختيها مرا ترك كردهاى و جبرئيل مىگفت : اى محمّد
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 1 » ،
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ *
« 2 » .
سپس جبرئيل گفت : اى فرشته مرگ سفارش خداوند را دربارهء روح محمّد رعايت كن .
در آن لحظه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عالم باقى شتافت دست على عليه السّلام در زير چانه او بود و روح شريف آن بزرگوار در دست او سرازير شد و او آن را به صورت خود كشيد سپس آن حضرت را رو به قبله خوابانيد و چشمانش را بست و پس از آن به آهستگى خود را از درون بستر خواب آن حضرت بيرون كشيد در حالى كه مىگريست و به حاضران گفت : خداوند پاداش شما را در مرگ پيامبرتان بزرگ گرداند چه روح او را قبض فرمود .
راوى مىگويد : در اين هنگام آواز مردم به گريه و شيون بلند شد . سپس امير مؤمنان عليه السّلام فضل بن عبّاس را فرا خواند و به او دستور داد پس از بستن دستمالى بر روى چشمانش با دادن آب به او كمك كند سپس آن حضرت را مطابق وصيّت او غسل داد و چون از غسل او فارغ شد حنوط كرد و كفن فرمود : در اين موقع اصحاب و اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين كه كدام زمين بهتر است تا در آن دفن شود اختلاف كردند . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : من پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در خانهاى كه در آن قبض روح شده به خاك مىسپارم . پس از آن عبّاس بن عبد المطلّب براى كندن قبر كسى را نزد ابو عبيدة بن جرّاح كه گور كن مردم مكّه بود و طبق معمول آنها لحد براى مردگان حفر مىكرد فرستاد ، و على عليه السّلام يزيد بن سهل را اعزام كرد تا در حجره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله لحدى برايش حفر كند ، سپس على عليه السّلام جسد مقدّس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر روى تخت او در كنار قبرش قرار داد ، و پس از آن به تنهاييى بر او نماز گزارد و هيچ كس در اين نماز با او شركت نداشت چه مسلمانان در اين گفتگو بودند كه چه كسى در نماز بر او امامت كند و در كجا جسد آن حضرت دفن شود . آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام به سوى كسانى از بنى هاشم و مهاجران و انصار كه در مسجد بوده و در سقيفه حاضر نشده بودند آمد و فرمود : همانا پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله چه زنده باشد و چه مرده رهبر و پيشواى ماست اكنون دسته دسته وارد شويد و بر او
هامش
( 1 ) زمر / 30 : تو مىميرى آنها نيز خواهند مرد .
( 2 ) عنكبوت / 57 : هر نفسى چشنده مرگ است .