مىپوشاند و باد او بر چيزى نمىوزد ، جز اين كه آن را به جنبش درمىآورد و آب او مايهء حيات هر چيزى است و از زمين او همه چيز مىرويد . هر كس خدا را دوست بدارد ، از پادشاهى و دارايى همه چيز به او مىدهد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « هرگاه بندهاى از امّتم خدا را دوست بدارد ، خداوند محبّت او را در دلهاى برگزيدگان و ارواح فرشتگان و ساكنان عرش خود مىاندازد تا او را دوست بدارند و چنين كسى براستى دوست خداست . خوشا به حال او ، خوشا به حال او ، روز قيامت او در نزد خداوند شفاعت مىكند » « 1 » . پايان گفتار امام صادق عليه السّلام .
غزّالى مىگويد : دربارهء محبّت خداوند اخبار و احاديث بى شمارى وارد شده است و آن امرى روشن است . آنچه پيچيده و دشوار مىباشد ، حقيقت معناى آن است كه ما اكنون به تحقيق آن مىپردازيم .
حقيقت محبّت و اسباب آن
تحقيق معناى محبّت بنده نسبت به خداوند
( 1 ) بدان مقصود از اين فصل روشن نمىشود ، جز اين كه نخست حقيقت محبّت و چگونگى آن و سپس شرايط و اسباب آن دانسته شود و پس از آن بنگريم كه چگونه دربارهء حقّ تعالى تحقّق مىيابد .
نخستين چيزى كه بايد حتما دانسته شود آن است كه محبّت تنها پس از معرفت و ادراك ، قابل تصوّر ، است ، چه انسان كسى را كه نمىشناسد دوستش نمىدارد . بدين سبب نمىتوان تصوّر كرد كه جمادى متّصف به صفت محبّت شود ، زيرا اين صفت از ويژگيهاى انسان زندهء با ادراك است . مدركات ذاتا سه قسماند :
1 - آنچه موافق و ملايم طبع ادراك كننده و لذت دهندهء اوست .
2 - آنچه منافى طبع ادراك كننده و مايهء تنفّر و انزجار اوست .
3 - آنچه در طبع ادراك كننده لذّت و المى ايجاد نمىكند .
بنابراين هر چيزى كه در ادراك آن لذّت و راحت است ، از نظر ادراك كننده محبوب و آنچه در ادراك آن درد و رنج است ، نزد ادراك كننده مبغوض و هر چه لذت و المى در پى
هامش
( 1 ) همان ، مأخذ باب نود و ششم .