گويا ساخته است همهء ذرّاتى را كه در آسمانها و زمين است براى ارباب دل و مشاهده به سخن درآورده به طورى كه تقديس و تسبيح آنها را براى خداوند و شهادت آنها را بر عجز خويش به زبانى فصيح و كلامى بىحرف و صوت مىشنوند ، و آنها كه مصداق
عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
مىباشند از شنيدن آن عاجزند . مقصود من از اين سمع شنيدن با گوش ظاهر نيست چه اين شنيدن از حدّ آواز تجاوز نمىكند و الاغ در آن شريك است و چيزى كه در آن بهايم شريكند ارزشى ندارد بلكه منظورم سمعى است كه گفتارى را بشنود كه حرف و صوت و عربى و عجمى نيست .
اگر بگويى : اين سخنى شگفت انگيز است كه عقل آن را باور نمىكند ، براى من بيان كن كه چگونه ذرّات سخن مىگويند ؟ و چه مىگويند ؟ و چگونه خداوند را تسبيح و تنزيه مىكنند ؟ و چگونه بر عجز خود گواهى مىدهند ؟
پاسخ اين است كه بدانى هر ذرّهاى در آسمانها و زمين با ارباب دل در نهان رازهايى دارد كه آنها را حصر و پايانى نيست ، چه آنها سخنانى است كه از درياى كلام الهى كه بىنهايت است مدد مىگيرد :
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً
. « 28 » و رازهاى آنها دربارهء اسرار ملك و ملكوت است ، و فاش كردن راز پستى است بلكه سينهء آزادگان گور اسرار است . آيا هرگز كسى را ديدهاى كه در اسرار كشور او را امين دانند و بر او اعتماد كنند و خفاياى امور را با او در ميان نهند و او آن اسرار را آشكارا در ميان مردم بگويد و فاش سازد . اگر افشاى هر سرّى براى ما روا بود پيامبر خدا ( ص ) نمىفرمود : « اگر آنچه من مىدانم شما مىدانستيد كم مىخنديديد و زياد مىگريستيد . » « 29 » و آن را ذكر مىكرد تا بگريند و نخندند ؛ همچنين از افشاى سرّ شب قدر منع نمىكرد ، « 30 » و حذيفه را به برخى از اسرار اختصاص نمىداد . « 31 » بنابر اين دو چيز مانع نقل رازگويى ذرّات ملك و ملكوت با ارباب قلوب و مشاهده است :
هامش
( 28 ) كهف / 109 : بگو اگر درياها براى ( نوشتن ) كلمات پروردگارم مركّب شوند ، درياها پايان مىگيرند پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان يابد هر چند همانند آن ( درياها ) را به آنها اضافه كنيم .
( 29 ) پيش از اين مكرّر ذكر شده است .
( 30 ) الحلية ابو نعيم از حديث ابن عمر ، الجامع الصّغير .
( 31 ) صحيح مسلم ، 8 / 173 ، الفتن ، مسند احمد ، 5 / 386 .