على ( ع ) مىگفت : پروردگارا از تو صبر مىخواهم ، و پيامبر ( ص ) مىفرمود : « تو از خدا بلا خواستى من از او عافيت مىخواهم . » « 33 » از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده كه فرموده است : « از خدا عافيت بخواهيد زيرا به بنده چيزى بهتر از عافيت داده نشده است جز يقين » ؛ « 34 » و يقين عافيت دل از بيمارى نادانى و شكّ است و عافيت دل برتر از عافيت بدن است .
مطرّف بن عبد اللّه گفته است : اگر در عافيت باشم و شكر كنم نزد من محبوبتر است تا مبتلا باشم و صبر كنم .
پيامبر خدا ( ص ) در دعاى خود مىگفت : « عافيت تو را دوستتر مىدارم . » « 35 » اين مطلب روشنتر از آن است كه نيازى به دليل و استشهاد داشته باشد . بلا به دو سبب نعمت مىشود : يكى مقايسهء آن با بلايى كه بزرگتر از آن است ، چه در دنيا و چه در آخرت ؛ دوم مقايسهء آن با ثوابى كه مىتوان بدين سبب انتظار آن را داشت .
بنابراين بايد آدمى از خداوند بخواهد كه در دنيا نعمت را بر او كامل كند ، و بلا را هر چه بيشتر دور گرداند و ثواب شكر بر نعمت را روزى او سازد ، زيرا خداوند قادر است بر شكر چيزى عطا كند كه آن را در برابر صبر بر بلا عطا نمىكند .
اگر بگويى : بعضى گفتهاند : دوست دارم پلى بر دوزخ باشم تا همهء خلايق از روى من بگذرند و نجات يابند و من در آتش گرفتار باشم و سمنون گفته است :
و ليس في سواك حظ * فكيف ما شئت فاختبرنى « 36 »
و اين سخنان آنها درخواست بلاست . پاسخ اين است بدانى كه سمنون پس از اين گفتار به بيمارى حبس بول دچار شد و به همين سبب به در مكتبخانهها مىرفت و به كودكان مىگفت : براى عموى دروغگوى خود دعا كنيد .
امّا محبّت انسان به اين كه خلايق نجات يابند و او در آتش باشد غير ممكن است ؛
هامش
( 33 ) عراقى گفته است : ترمذى آن را از حديث معاذ ضمن حديثى ديگر روايت كرده و آن را احسن شمرده و از على ( ع ) نام نبرده است .
( 34 ) سنن ابن ماجه به شمارهء 3849 نظير آن ، نسايى و ترمذى نيز ، الترغيب منذرى ، 4 / 272 .
( 35 ) سيرهء ابن هشام ضمن دعاى پيامبر خدا ( ص ) به هنگام خروج به سوى طايف .
( 36 ) مرا در غير تو نصيبى نيست - پس به هر گونه كه خواهى مرا بيازماى .