بوده است ، زيرا مقام نبوّت برتر از آن است كه بر آن بيم اعتقاد به خداى اين سنگ ( طلا و نقره ) برود ، چرا كه پيش از نبوّت عبادت طلا و نقره در حال كودكى كافى است بلكه معناى عبادت اين سنگها دوستى آنها و فريب خوردن و اعتماد به آنها است ؛ پيامبر ما ( ص ) فرمود : « بندهء درهم به رو درافتاد ( هلاك شد ) و بندهء دينار به رو درافتاد و هرگاه خارى در بدنش فرو رود نمىتواند بيرون بياورد » . « 28 » بنابراين روشن است كه هر كس طلا و نقره را دوست بدارد آنها را پرستيده و هر كس سنگى را بپرستد بتپرست است ، بلكه هر كس بندهء غير خدا باشد بتپرست است ، يعنى هر كس را كه طلا و نقره از خدا و اداى حق او باز دارد مانند بت پرست است و نوعى شرك ؛ جز اين كه شرك دو نوع است :
شرك خفى كه موجب مخلّد شدن در آتش نيست و كمتر مىشود كه مؤمنان گرفتار اين شرك نشوند ، چرا كه شرك پنهانتر از حركت مورچه است و شرك جلّى و آشكار كه موجب مخلّد شدن در آتش است .
شرح آفتهاى مال و فوايد آن
( 1 ) بايد دانست كه مال همانند مارى است كه هم زهر دارد و هم پاد زهر . فوايد مال پادزهر آن و گرفتاريهاى آن زهر آن است . پس هر كس گرفتاريها و فوايد مال را بشناسد مىتواند از شرّ آن بپرهيزد و از خير آن بهرهمند شود .
فوايد مال به دنيوى و دينى تقسيم مىشود
( 2 ) : فوايد دنيوى مال نياز به ذكر ندارد ، چرا كه مشهور است و تمام طبقات مردم مىدانند و اگر نمىدانستند در طلب آن خود را به هلاكت نمىافكندند . اما فوايد دينى تمامش منحصر در سه نوع است :
نوع اوّل : اين است كه براى خودش خرج كند يا در راه عبادت يا كمك گرفتن بر
هامش
( 28 ) اين حديث را بخارى در ( صحيح ) ، ج 4 ، ص - 41 - 42 ، در حديثى از ابو هريره روايت كرده است .