پروردگار كه بيشتر عقول از فهميدن كنه حقيقت آن ناتوانند .
سوّمين لفظ ، نفس است ،
( 1 ) اين كلمه نيز ميان چند معنى مشترك است كه دو معناى آن به غرض ما ارتباط دارد :
1 - يكى از معانى نفس بنابر آنچه شرحش خواهد آمد معنايى است كه شامل قوه خشم و شهوت در انسان مىشود . اين كاربرد در ميان صوفيه بيشتر رايج است زيرا مقصود آنها از نفس همان اصلى است كه شامل صفات نكوهيده انسان مىشود .
آنها مىگويند كه مبارزه با نفس و در هم شكستن آن لازم است و رسول اكرم ( ص ) با گفتار خويش : « سر سختترين دشمنت نفسى است كه در ميان دو پهلويت قرار دارد » « 4 » بدان اشاره فرموده است .
2 - معناى دوّم نفس ، همان لطيفه ( طرفه موجود ) است كه ياد كرديم و حقيقت انسان همان است ، نفس و ذات انسان هموست ، ليكن بر حسب احوال گوناگونش به صفات مختلفى توصيف مىشود . همين نفس چون به فرمان در آيد و آرامش يابد و به سبب پيكار با شهوتها آشفتگى آن بر طرف شود ، نفس مطمئنه ناميده مىشود . خداوند متعال مىفرمايد :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
. « 5 » نفس به معناى اوّل به سوى خدا باز نمىگردد ، زيرا از خداى متعال بدور است و جزء حزب شيطان است ، و هر گاه به آرامش كامل نرسد ، ليكن با نفس شهوانى به مبارزه برخيزد نفس لوّامه ( نكوهشگر ) ناميده مىشود ، زيرا هنگامى كه صاحبش در عبادت خدا كوتاهى ورزد او را نكوهش مىكند . خداى متعال
هامش
( 4 ) اين حديث را بيهقى در باب زهد چنان كه در كنوز الحقايق مناوى آمده ، روايت كرده است .
قاضى نعمان در دعائم الاسلام از طريق اهل بيت ( ع ) به عبارت ديگرى روايت كرده چنان كه در مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 270 آمده است .
( 5 ) فجر / 27 - 28 : تو اى روح آرام يافته ! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .