اول - لذت . دوم - نفع . سوم - خير .
و از تركيب هرسه با يكديگر شعبه رابع تولد كند و اين غايات مقتضى محبت كسانى باشد كه در توصل بكمال شخصى يا نوعى معاون و مددكار باشند و آن نوع انسان است ، پس هريكى از اين اسباب علت نوعى بود از انواع محبت ارادى .
اما لذت ، علت محبتى تواند بود كه زود بندد و زود گشايد ، چه لذت باشمول وجود بسرعت تغير ( تغيير ) و انتقال موصوف است چنان كه گفتيم و استمرار و زوال از سبب بمسبب سرايت كند .
و اما نفع ؛ علت محبتى بود كه دير بندد و زود گشايد ، چه نفع رسانيدن با عزت وجود سريع الانتقال بود .
اما خير ؛ علت محبتى بود كه زود بندد و دير گشايد ، زود بستن از جهت مشاكل ذاتى كه ميان اهل خير بود ، و دير گشادن از جهت اتحاد حقيقى كه لازم ماهيت خير بود و اقتضاى امتناع انفكاك كند .
و اما مركب از هرسه ؛ علت محبتى بود كه دير بندد و دير گشايد چه استجماع هردو سبب يعنى نفع و خير اقتضاى هردو حال كند .
و محبت از صداقت عامتر بود ، چه محبت ميان جماعتى انبوه صورت بندد و صداقت در شمول بدين مرتبه نرسد . و مودت در رتبه بصداقت نزديك باشد . و عشق كه افراط محبت است از مودت خاصتر بود ، چه عشق جز ميان دو تن نيفتد . و علت عشق يا فرط طلب لذت بود يا فرط طلب خير و نفع را نه از روى بساطت و نه از جهت تركب در استلزام عشق مدخلى نتواند بود .
پس عشق دو نوع بود يكى مذموم كه از فرط طلب لذت خيزد دوم محمود كه از فرط طلب خير خيزد و از جهت التباس فرق ميان اين دو سبب
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢١٩