چيز كه بمعونت محتاج بود كمالى باشد و اين معونت خدمت بود و اين صنف به دو قسم شود .
اول آنچه معونت بالذات كند يعنى غايت فعل او نفس معونت بود
دوم آنچه معونت بالعرض كند يعنى فعل او را غايتى ديگر بود و معونت بتبعيت حاصل آيد .
مثال معونت ماده ؛ معونت نبات ؛ حيوانى را كه از او غذا يابد
و مثال معونت آلت ؛ معونت آب ؛ قوت غاذيه را در رسانيدن غذا باعضا و مثال معونت خدمت بالذات ، معونت مملوك مالك را .
و مثال معونت خدمت بالعرض معونت شبان رمه را
و حكيم ثانى ابو نصر فارابى كه اكثر اين مقاله منقول از اقوال و نكت اوست گويد : كه افاعى خادم عناصراند بالذات ، چه ايشان را در لسع ( نيش زدن ) حيوانات كه موجب انحلال تركيب ايشان است نفعى نيست و سباع خادماند بالعرض كه غرض ايشان از افتراس نفع خويش است و انحلال با عناصر بتبعيت لازم آيد .
و بعد از تقرير اين مقدمه گوئيم كه عناصر و نبات و حيوان هرسه معونت نوع انسان كنند ؛ هم بطريق ماده و هم بطريق آلت و هم بطريق خدمت و انسان معونت ايشان نكند الا بطريق ثالث و بالعرض چه او شريفتر است و ايشان خسيستر و اخس شايد كه هم خدمت اخس كند و هم خدمت اشرف . اما اشرف نشايد كه خدمت اخس كند مگر مثل خويش را و انسان معونت نوع خود كند بطريق خدمت ، نه بطريق ماده و نه بطريق آلت و بطريق ماده خود معونت هيچچيز نتواند كرد از روى انسانى چه از آنروى جوهرى مجرد است .
و همچنانكه انسان بعناصر و مركبات محتاج است تا بهر سه نوع
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢٠٦