خالى بود و به صورت اعتقادى باطل و جزم برآنكه او عالم است مشغول و هيچ رذيلت تباهتر از اين رذيلت نبود و چنان كه اطباى ابدان از معالجهء بعضى امراض بد و علل مزمنه عاجز باشند اطباى نفوس نيز از علاج اين مرض عاجز باشند چه باوجود آن صورت كژ متنبه نشود و يا متنبه بشود طلب نكند و اين آن علم بود كه جهل از آن علم به بود صد بار و نافعترين تدبيرى كه در اين باب استعمال توان كرد تحريص صاحب اين جهل بود بر اققناى علوم رياضى چون هندسه و حساب و ارتياض ببراهين آنكه اگر اين ارشاد قبول كند و در آن انواع خوضى نمايد از لذت يقين و كمال حقيقت و برد نفس خبردار شود و هر آينه انتعاشى در ذات او حادث گردد .
پس چون با معتقدات خويش افتد و لذت يقين از او منتفى يابد شك را مدخلى معين شود .
پس اگر شرط انصاف رعايت كند باندك روزگارى بر خلل عقيده وقوف يابد و بمرتبهء جاهلى آيد كه جهل او بسيط بود پس بمراسم تعلم قيام نمايد و چون انواع اين امراض تعلق بقوتنظرى دارد و حكمت نظرى مشتمل است بر ازاله امراض از آن قوت در اين صناعت بر اينقدر اقتصار كنيم و در معالجات امراض ديگر قوى كه بدين صناعت مخصوص است مزيد شرحى به كار داريم .
اما امراض قوت دفع اگرچه نامحصور باشد اما تباهترين آن امراض سه مرض است :
اول غضب دوم جبن سوم خوف
اول از افراط تولد كند دويم از تفريط سوم بردائت قوت مناسبتى دارد و تفصيل علاجات اينست .
علاج غضب - غضب حركتى بود نفس را كه مبدء آن شهوت و
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٣٨